تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
3920 ز زنجير ناپارسايان برست * كه در حلقهء پارسايان نشست اگر حاجتى دارى اين « 1 » حلقه گير * كه سلطان ندارد ازين در « 2 » گزير برو خوشه‌چين باش سعدىصفت * كه گردآورى خرمن معرفت « 3 » الا اى مقيمان محراب انس * كه فردا نشينيد بر خوان قدس متابيد روى از گدايان خيل * كه صاحب مروت نراند طفيل 3925 كنون با خرد بايد انباز گشت * كه فردا نماند ره بازگشت

حكايت

يكى غله مرداد مه ، توده كرد * ز تيمار دى خاطر آسوده كرد شبى مست شد آتشى برفروخت * نگون‌بخت كاليوه خرمن بسوخت دگر روز در خوشه‌چينى « 4 » نشست * كه يك جو ز خرمن نماندش بدست چو سرگشته ديدند درويش را * يكى گفت پروردهء خويش را 3930 نخواهى كه باشى چنين تيره‌روز * بديوانگى خرمن خود مسوز گر از دست شد عمرت اندر بدى * تو آنى كه در خرمن آتش زدى فضيحت بود خوشه اندوختن * پس از خرمن خويشتن سوختن مكن جان من ، تخم دين ورز و داد * مده خرمن نيكنامى بباد چو برگشته بختى در افتد ببند * ازو نيكبختان بگيرند پند 3935 تو پيش از عقوبت در عفو كوب * كه سودى ندارد فغان زير چوب برآر از گريبان غفلت سرت * كه فردا نماند خجل در برت

حكايت

يكى متفق بود بر منكرى * گذر كرد بر وى نكومحضرى نشست از خجالت عرق‌كرده روى * كه آيا خجل گشتم از شيخ كوى ؟
هامش
( 1 ) . آن . ( 2 ) . ره . ( 3 ) . در بيشتر نسخه‌ها سه بيت بعد نيست . ( 4 ) . چيدن .