حكايت
فرو رفت جم را يكى نازنين * كفن كرد چون كرمش ابريشمين
بدخمه درآمد پس از چند روز * كه بر وى بگريد بزارى و سوز
چو پوسيده ديدش حرير « 1 » كفن * بفكرت چنين گفت با خويشتن
من از كرم بركنده بودم به زور * بكندند ازو باز كرمان گور
3775 درين باغ سروى نيامد بلند * كه باد اجل بيخش از بن نكند « 2 »
قضا نقش يوسف جمالى نكرد * كه ماهى گورش چو يونس نخورد « 2 »
دو بيتم جگر كرد روزى كباب * كه ميگفت گويندهاى با رباب
دريغا كه بىما بسى روزگار * برويد گل و بشكفد نوبهار
بسى تير و دىماه و اردىبهشت * برآيد كه ما خاك باشيم و خشت
حكايت
3780 يكى پارساسيرت حقپرست * فتادش يكى خشت زرين بدست
سر هوشمندش چنان خيره كرد * كه سودا دل روشنش تيره كرد
همه شب در انديشه كاين گنج و مال * در او تا زيم ره نيابد زوال
دگر قامت عجزم از بهر خواست * نبايد بر كس دوتا كرد و راست
سرايى كنم پاى بستش رخام * درختان سقفش همه عود خام
3785 يكى حجره خاص از پى دوستان * در حجره اندر سرا بوستان
بفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت * تف ديگدان چشم و مغزم بسوخت
دگر زيردستان پزندم خورش * براحت دهم روح را پرورش
به سختى بكشت اين نمد بسترم * روم زين سپس عبقرى گسترم
هامش
( 1 ) . حريرين . حريرى .
( 2 ) . اين دو بيت در بعضى از نسخهها نيست .