تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣

حكايت

فرو رفت جم را يكى نازنين * كفن كرد چون كرمش ابريشمين بدخمه درآمد پس از چند روز * كه بر وى بگريد بزارى و سوز چو پوسيده ديدش حرير « 1 » كفن * بفكرت چنين گفت با خويشتن من از كرم بركنده بودم به زور * بكندند ازو باز كرمان گور 3775 درين باغ سروى نيامد بلند * كه باد اجل بيخش از بن نكند « 2 » قضا نقش يوسف جمالى نكرد * كه ماهى گورش چو يونس نخورد « 2 » دو بيتم جگر كرد روزى كباب * كه ميگفت گوينده‌اى با رباب دريغا كه بىما بسى روزگار * برويد گل و بشكفد نوبهار بسى تير و دىماه و اردىبهشت * برآيد كه ما خاك باشيم و خشت

حكايت

3780 يكى پارساسيرت حق‌پرست * فتادش يكى خشت زرين بدست سر هوشمندش چنان خيره كرد * كه سودا دل روشنش تيره كرد همه شب در انديشه كاين گنج و مال * در او تا زيم ره نيابد زوال دگر قامت عجزم از بهر خواست * نبايد بر كس دوتا كرد و راست سرايى كنم پاى بستش رخام * درختان سقفش همه عود خام 3785 يكى حجره خاص از پى دوستان * در حجره اندر سرا بوستان بفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت * تف ديگدان چشم و مغزم بسوخت دگر زيردستان پزندم خورش * براحت دهم روح را پرورش به سختى بكشت اين نمد بسترم * روم زين سپس عبقرى گسترم
هامش
( 1 ) . حريرين . حريرى . ( 2 ) . اين دو بيت در بعضى از نسخه‌ها نيست .