تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
بغفلت بدادى ز دست آب پاك * چه چاره كنون جز تيمم به خاك ؟ چو از چابكان در دويدن گرو * نبردى هم افتان و خيزان برو گر آن بادپايان برفتند تيز * تو بىدست و پاى از نشستن بخيز

حكايت

3730 شبى خوابم اندر بيابان فيد * فرو بست پاى دويدن بقيد شتربانى آمد بهول و ستيز * زمام شتر بر سرم زد كه خيز مگر دل نهادى به مردن ز پس * كه برمىنخيزى ببانگ جرس ؟ مرا هم چو تو خواب خوش در سرست * و ليكن بيابان بپيش اندرست تو كز خواب نوشين ببانگ رحيل * نخيزى ، دگر كى رسى در سبيل ؟ 3735 فرو كوفت طبل شتر ساروان * به منزل رسيد اول كاروان خنك هوشياران فرخنده‌بخت * كه پيش از دهلزن بسازند رخت بره‌خفتگان تا برآرند سر * نبينند ره‌رفتگان را اثر سبق برد رهرو كه برخاست زود * پس از نقل بيدار بودن چه سود ؟ يكى در بهاران بيفشانده جو * چه گندم ستاند بوقت درو ؟ 3740 كنون بايد اى خفته بيدار بود * چو مرگ اندر آرد ز خوابت چه سود ؟ چو شيبت درآمد « 1 » به روى شباب * شبت روز شد ديده بر كن ز خواب من آن روز بركندم از عمر اميد * كه افتادم اندر سياهى سپيد دريغا كه بگذشت عمر عزيز * بخواهد گذشت اين دمى چند نيز گذشت آنچه در ناصوابى گذشت * ور اين نيز هم درنيابى گذشت 3745 كنون وقت تخمست اگر پرورى * گر اميد دارى كه خرمن برى « 2 » به شهر قيامت مرو تنگدست * كه وجهى ندارد بحسرت نشست گرت چشم عقلست تدبير گور * كنون كن ، كه چشمت نخور دست مور بمايه توان اى پسر سود كرد * چه سود افتد آن را كه سرمايه خورد ؟ كنون كوش كآب از كمر درگذشت * نه وقتى كه سيلابت « 3 » از سر گذشت
هامش
( 1 ) . چو شيب اندر آيد . ( 2 ) . اميدوارى كز او برخورى . ( 3 ) . نه آنگه كه سيلاب .
بوستان ( فارسى ) — صفحة 181 | سعدى