تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
برو « 1 » گفت دست از جهان در گسل * كه پايت قيامت برآيد ز گل 3705 نشاط جوانى ز پيران مجوى * كه آب روان بار نايد بجوى اگر در جوانى زدى دست و پاى * در ايام پيرى بهش باش و راى چو دوران عمر از چهل درگذشت * مزن دست و پا كآبت از سر گذشت نشاط از من آنگه رميدن گرفت * كه شامم سپيده دميدن گرفت ببايد هوس كردن از سر بدر * كه دور هوسبازى آمد بسر 3710 بسبزه كجا تازه گردد دلم * كه سبزه « 2 » بخواهد دميد از گلم تفرج‌كنان در هوا و هوس * گذشتيم بر « 3 » خاك بسيار كس كسانى كه ديگر بغيب اندرند * بيايند و بر خاك ما بگذرند دريغا كه فصل « 4 » جوانى برفت * بلهو و لعب زندگانى برفت دريغا چنان روح پرور زمان * كه بگذشت بر ما چو برق يمان ز سوداى آن پوشم و اين خورم * نپرداختم تا غم دين خورم 3715 دريغا كه مشغول باطل شديم * ز حق دور « 5 » مانديم و غافل شديم چه خوش گفت با كودك آموزگار * كه كارى نكرديم و شد روزگار
* * *
جوانا ره طاعت امروز گير * كه فردا جوانى نيايد ز پير « 6 » 3720 فراغ دلت هست و نيروى تن * چو ميدان فراخست گويى بزن قضا روزگارى ز من در ربود * كه هرروزى از وى شبى قدر « 7 » بود من آن روز را قدر نشناختم * بدانستم اكنون كه در باختم چه كوشش كند پير خر زير بار ؟ * تو مىرو كه بر بادپايى سوار شكسته قدح ور ببندند چست * نياورد خواهد بهاى درست 3725 كنون كاو فتادت بغفلت ز دست * طريقى ندارد مگر باز بست كه گفتت بجيحون در انداز تن ؟ * چو افتاد ، هم دست و پايى بزن
هامش
( 1 ) . به دو . ( 2 ) . سبزى . ( 3 ) . در . ( 4 ) . دور . ( 5 ) . باز . ( 6 ) . در بعضى نسخه‌ها اين دو بيت در اينجاست :الا اى خردمند بسيار هوش * اگر هوشمندى به من دار گوش بلندآسمان زير پاى آورى * اگر پند سعدى بجاى آورى( 7 ) . باتفاق نسخه‌هاى قديم : شبى قدر . در نسخه‌هاى تازه : شب قدر .