برآورد سر سالخورد از نهفت * جوابش نگر تا چه پيرانه گفت
چو باد صبا بر گلستان وزد * چميدن درخت جوان را سزد
چمد تا جوانست و سرسبز خويد * شكسته شود چون بزردى رسيد
بهاران كه بيد « 1 » آورد بيد مشك * بريزد درخت كهن « 2 » برگ خشك
3685 نزيبد مرا با جوانان چميد * كه بر عارضم صبح پيرى دميد
بقيد اندرم جره بازى كه بود * دمادم سر رشته خواهد ربود
شما راست نوبت بر اين خوان نشست * كه ما از تنعم بشستيم دست
چو بر سر نشست از بزرگى « 3 » غبار * دگر چشم عيش جوانى مدار
مرا برف باريده بر پر زاغ * نشايد چو بلبل تماشاى باغ
3690 كند جلوه طاوس صاحبجمال * چه ميخواهى از باز بر كنده بال ؟
مرا غله تنگ اندر آمد درو * شما را كنون ميدمد سبزه نو
گلستان ما را طراوت گذشت * كه گل دسته بندد چو پژمرده گشت ؟
مرا تكيه جان پدر بر عصاست * دگر تكيه بر زندگانى خطاست
مسلم جوان راست بر پاى جست * كه پيران برند استعانت بدست
3695 گل سرخ رويم نگر زرّ « 4 » ناب * فرو رفت ، چون زرد شد آفتاب
هوس پختن از كودك ناتمام * چنان زشت نبود كه از پير خام
مرا مىببايد چو طفلان گريست * ز شرم گناهان ، نه طفلانه زيست
نكو گفت لقمان كه نازيستن * به از سالها بر خطا زيستن
هم از بامدادان در كلبه بست * به از سود و سرمايه دادن ز دست
3700 جوان تا رساند سياهى بنور * برد پير مسكين سياهى بگور
حكايت
كهنسالى « 5 » آمد بنزد طبيب * ز ناليدنش تا بمردر فريب
كه دستم به رگ برنهاى نيكراى * كه پايم همى برنيايد ز جاى
بدان ماند اين قامت خفتهام * كه گويى به گل در فرو رفتهام
هامش
( 1 ) . باد . مشك .
( 2 ) . گشن .
( 3 ) . سفيدى . چو بر سر نشست ز پيرى .
( 4 ) . زرد .
( 5 ) . پيرى .