تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
برآورد سر سالخورد از نهفت * جوابش نگر تا چه پيرانه گفت چو باد صبا بر گلستان وزد * چميدن درخت جوان را سزد چمد تا جوانست و سرسبز خويد * شكسته شود چون بزردى رسيد بهاران كه بيد « 1 » آورد بيد مشك * بريزد درخت كهن « 2 » برگ خشك 3685 نزيبد مرا با جوانان چميد * كه بر عارضم صبح پيرى دميد بقيد اندرم جره بازى كه بود * دمادم سر رشته خواهد ربود شما راست نوبت بر اين خوان نشست * كه ما از تنعم بشستيم دست چو بر سر نشست از بزرگى « 3 » غبار * دگر چشم عيش جوانى مدار مرا برف باريده بر پر زاغ * نشايد چو بلبل تماشاى باغ 3690 كند جلوه طاوس صاحب‌جمال * چه ميخواهى از باز بر كنده بال ؟ مرا غله تنگ اندر آمد درو * شما را كنون ميدمد سبزه نو گلستان ما را طراوت گذشت * كه گل دسته بندد چو پژمرده گشت ؟ مرا تكيه جان پدر بر عصاست * دگر تكيه بر زندگانى خطاست مسلم جوان راست بر پاى جست * كه پيران برند استعانت بدست 3695 گل سرخ رويم نگر زرّ « 4 » ناب * فرو رفت ، چون زرد شد آفتاب هوس پختن از كودك ناتمام * چنان زشت نبود كه از پير خام مرا مىببايد چو طفلان گريست * ز شرم گناهان ، نه طفلانه زيست نكو گفت لقمان كه نازيستن * به از سالها بر خطا زيستن هم از بامدادان در كلبه بست * به از سود و سرمايه دادن ز دست 3700 جوان تا رساند سياهى بنور * برد پير مسكين سياهى بگور

حكايت

كهن‌سالى « 5 » آمد بنزد طبيب * ز ناليدنش تا بمردر فريب كه دستم به رگ برنه‌اى نيكراى * كه پايم همى برنيايد ز جاى بدان ماند اين قامت خفته‌ام * كه گويى به گل در فرو رفته‌ام
هامش
( 1 ) . باد . مشك . ( 2 ) . گشن . ( 3 ) . سفيدى . چو بر سر نشست ز پيرى . ( 4 ) . زرد . ( 5 ) . پيرى .
بوستان ( فارسى ) — صفحة 179 | سعدى