تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨

باب نهم در توبه و راه صواب

3665 بيا اى كه عمرت به هفتاد رفت * مگر خفته بودى كه بر باد رفت همه برگ بودن همى ساختى * بتدبير رفتن نپرداختى قيامت كه بازار مينو نهند * منازل به عمال نيكو دهند بضاعت به چندان كه آرى برى * و گر مفلسى شرمسارى برى كه بازار چندانكه آكنده‌تر * تهيدست را دل پراكنده‌تر 3670 ز پنجه درم پنج اگر كم شود * دلت ريش سرپنجهء غم شود چو پنجاه سالت برون شد ز دست * غنيمت شمر پنج روزى كه هست اگر مرده مسكين زبان داشتى * بفرياد و زارى فغان داشتى كه اى زنده چون هست امكان گفت * لب از ذكر چون مرده برهم مخفت چو ما را بغفلت بشد روزگار * تو بارى دمى چند فرصت شمار

حكايت

3675 شبى در جوانى و طيب نعم * جوانان نشستيم چندى بهم چو بلبل‌سرايان ، چو گل تازه‌روى * ز شوخى در افكنده غلغل بكوى جهان‌ديده پيرى ز ما بر كنار * ز دور فلك ليل مويش نهار چو فندق دهان از سخن بسته بود * نه چون ما لب از خنده چون پسته بود جوانى فرا رفت كاى پيرمرد * چه در كنج حسرت نشينى به درد ؟ 3680 يكى سر برآر از گريبان غم * بآرام دل با جوانان بچم