تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
3640 بهند آمدم بعد از آن رستخيز * وز آنجا به راه يمن تا حجيز از آن جمله سختى كه بر من گذشت * دهانم جز امروز شيرين نگشت در اقبال و تأييد بو بكر سعد * كه مادر نزايد چنو قبل و بعد ز جور فلك دادخواه آمدم * درين سايه‌گستر پناه آمدم دعاگوى اين دولتم بنده‌وار * خدايا تو اين سايه پاينده‌دار 3645 كه مرهم نهادم نه در خورد ريش * كه در خورد اكرام و انعام خويش كى اين شكر نعمت بجاى آورم * وگر پاى گردد به خدمت سرم ؟ فرج يافتم بعد از آن بندها * هنوزم بگوشست آن پندها يكى آنكه هرگه كه دست نياز * برآرم بدرگاه داناى راز به ياد آيد آن لعبت‌چينيم * كند خاك در چشم خودبينيم 3650 بدانم كه دستى كه برداشتم * بنيروى خود برنيفراشتم نه صاحبدلان دست بر ميكشند * كه سررشته از غيب در ميكشند در خير بازست و طاعت ، و ليك * نه هركس تواناست بر فعل نيك همينست مانع كه در بارگاه * نشايد شدن جز بفرمان شاه كليد قدر نيست در دست كس * تواناى مطلق خدايست و بس 3655 پس اى مرد پوينده بر راه راست * ترا نيست منّت خداوند راست « 1 » چو در غيب نيكو نهادت سرشت * نيايد ز خوى تو كردار زشت ز زنبور كرد اين حلاوت پديد * همان كس كه در مار زهر آفريد چو خواهد كه ملك تو ويران كند * نخست از تو خلقى پريشان كند وگر باشدش بر تو بخشايشى * رساند بخلق از تو آسايشى 3660 تكبر مكن بر ره راستى * كه دستت گرفتند و برخاستى سخن سودمندست اگر بشنوى * بمردان رسى گر طريقت روى مقامى بيابى گرت ره دهند * كه بر خوان عزت سماطت نهند و ليكن نبايد كه تنها خورى * ز درويش درمنده « 2 » يادآورى فرستى مگر رحمتى در پيم * كه بر كردهء خويش واثق نيم
هامش
( 1 ) .پس اى بنده تو بندگى كن براست * ترا نيست قدرت خداوند راست. ( 2 ) . در يك نسخهء قديمى : ز سعدى بيچاره .