تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

حكايت

3565 بتى ديدم از عاج در سومنات * مرصع چو در جاهليت منات چنان صورتش بسته تمثالگر * كه صورت نبندد از آن خوبتر ز هر ناحيت كاروانها روان * بديدار آن صورت بىروان طمع كرده رايان چين و چگل * چو سعدى وفا زان بت سنگدل « 1 » زبان‌آوران رفته از هر مكان * تضرع‌كنان پيش آن بىزبان 3570 فرو ماندم از كشف آن ماجرا * كه حيّى جمادى پرستد چرا ؟ مغى را كه با من سروكار بود * نكوگوى و همحجره و يار بود به نرمى بپرسيدم اى برهمن * عجب دارم از كار اين بقعه من كه مدهوش اين ناتوان پيكرند * مقيد بچاه ضلالت درند « 2 » نه نيروى دستش ، نه رفتار پاى * ورش بفكنى برنخيزد ز جاى 3575 نبينى كه چشمانش از كهرباست ؟ * وفا جستن از سنگ چشمان خطاست برين گفتم « 3 » آن دوست دشمن گرفت * چو آتش شد از خشم و در من گرفت مغان را خبر كرد و پيران دير * نديدم در آن انجمن روى خير فتادند گبران پازند خوان * چو سگ در من از بهر آن استخوان چو آن راه كژ پيششان راست بود * ره راست در چشمشان كژ نمود 3580 كه مرد ارچه دانا و صاحب‌دلست * بنزديك بىدانشان جاهلست فرو ماندم از چاره همچون غريق * برون از مدارا نديدم طريق چو بينى كه جاهل بكين اندرست * سلامت بتسليم و لين اندرست مهين برهمن را ستودم بلند * كه اى پير تفسير استا و « 4 » زند مرا نيز با نقش اين بت خوشست * كه شكلى خوش و قامتى « 5 » دلكشست 3585 بديع آيدم صورتش « 6 » در نظر * و ليكن ز معنى ندارم خبر كه سالوك اين منزلم عن‌قريب * بد از نيك كمتر « 7 » شناسد غريب
هامش
( 1 ) . سخت‌دل . ( 2 ) . ضلال اندرند . ( 3 ) . گفتن . ( 4 ) . تفسير و استاد . ( 5 ) . صورتى . ( 6 ) . بديع آمد اين صورتم . ( 7 ) . نادر .