تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

حكايت

برهنه‌تنى يك درم وام كرد * تن خويش را كسوتى خام كرد بناليد كاى طالع بدلگام * بگرما بپختم در اين زير خام چو ناپخته آمد ز سختى به جوش * يكى گفتش از چاه زندان خموش 3515 بجاى آور اى خام شكر خداى * كه چون ما نه‌اى خام بر دست و پاى

حكايت

يكى كرد بر پارسايى گذر * به صورت جهود آمدش در نظر قفايى فرو كوفت بر گردنش * ببخشيد درويش پيراهنش خجل گفت كانچ از من آمد خطاست * ببخشاى بر من چه جاى عطاست ؟ بشكرانه گفتا بسر « 1 » بيستم * كه آنم كه پنداشتى نيستم 3520 نكوسيرت بىتكلف برون * به از نيكنام خراب اندرون « 2 » بنزديك من شبرو راهزن * به از فاسق پارسا پيرهن « 2 »
* * *
ز ره بازپس‌مانده‌اى ميگريست * كه مسكين‌تر از من درين دشت كيست ؟ جهان‌ديده‌اى گفتش اى هوشيار * اگر مردى اين يك سخن گوش دار « 3 » برو شكر كن چون بخر بر نه‌اى * كه آخر بنى آدمى « 4 » خر نه‌اى
هامش
( 1 ) . بر اين بايستم . ( 2 ) . اين دو بيت در بعضى از نسخه‌ها نيست . ( 3 ) .خرى باركش گفتش اى بىتميز * ز جور فلك چند نالى تو نيز( 4 ) . به زير كسان .