حكايت
برهنهتنى يك درم وام كرد * تن خويش را كسوتى خام كرد
بناليد كاى طالع بدلگام * بگرما بپختم در اين زير خام
چو ناپخته آمد ز سختى به جوش * يكى گفتش از چاه زندان خموش
3515 بجاى آور اى خام شكر خداى * كه چون ما نهاى خام بر دست و پاى
حكايت
يكى كرد بر پارسايى گذر * به صورت جهود آمدش در نظر
قفايى فرو كوفت بر گردنش * ببخشيد درويش پيراهنش
خجل گفت كانچ از من آمد خطاست * ببخشاى بر من چه جاى عطاست ؟
بشكرانه گفتا بسر « 1 » بيستم * كه آنم كه پنداشتى نيستم
3520 نكوسيرت بىتكلف برون * به از نيكنام خراب اندرون « 2 »
بنزديك من شبرو راهزن * به از فاسق پارسا پيرهن « 2 »
* * *
ز ره بازپسماندهاى ميگريست * كه مسكينتر از من درين دشت كيست ؟
جهانديدهاى گفتش اى هوشيار * اگر مردى اين يك سخن گوش دار « 3 »
برو شكر كن چون بخر بر نهاى * كه آخر بنى آدمى « 4 » خر نهاى
هامش
( 1 ) . بر اين بايستم .
( 2 ) . اين دو بيت در بعضى از نسخهها نيست .
( 3 ) .خرى باركش گفتش اى بىتميز * ز جور فلك چند نالى تو نيز( 4 ) . به زير كسان .