دگر نوبت آمد بنزديك شاه * نكرد آن فرومايه در وى « 1 » نگاه
خردمند را سر فرو شد بشرم « 2 » * شنيدم كه ميرفت و ميگفت نرم
اگر دى نپيچيدمى گردنش * نپيچيدى امروز روى از منش
3450 فرستاد تخمى بدست رهى * كه بايد كه بر عود سوزش نهى
ملك را يكى عطسه آمد ز دود * سر و گردنش همچنان شد كه بود
بعذر از پى مرد بشتافتند * بجستند بسيار و كم يافتند
مكن « 3 » گردن از شكر منعم مپيچ * كه روز پسين سر برآرى به هيچ
* * *
3455 يكى گوش كودك بماليد سخت * كه اى بو العجب راى برگشتهبخت « 4 »
ترا تيشه دادم كه هيزم شكن * نگفتم كه ديوار مسجد بكن
زبان آمد از بهر شكر و سپاس * بغيبت نگرداندش حقشناس
گذرگاه قرآن و پندست گوش * ببهتان و باطل شنودن مكوش
دو چشم از پى صنع بارى نكوست * ز عيب برادر فرو گير و دوست
* * *
3460 شب از بهر آسايش تست و روز * مه روشن و مهر گيتىفروز
سپهر از براى تو فراشوار * همى گستراند بساط بهار
اگر باد و برفست و باران و ميغ * وگر رعد چوگان زند ، برق تيغ
همه كارداران « 5 » فرمانبرند * كه تخم تو در خاك مىپرورند
اگر تشنه مانى ز سختى مجوش * كه سقاى ابر آبت آرد بدوش « 6 »
3465 ز خاك آورد رنگ و بوى و طعام * تماشاگه ديده و مغز و كام
عسل دادت از نحل و منّ از هوا * رطب دادت از نخل و نخل از نوا
همه نخلبندان بخايند دست * ز حيرت كه نخلى چنين كس نبست
خور و ماه و پروين براى تواند * قناديل سقف سراى تواند
ز خارت گل آورد و از نافه مشك * زر از كان و برگ تر از چوب خشك
3470 بدست خودت چشم و ابرو نگاشت * كه محرم باغيار نتوان گذاشت
هامش
( 1 ) . به عين عنايت نكردش .
( 2 ) . ز شرم .
( 3 ) . تو هم .
( 4 ) .شنيدم كه پيرى پسر را بخشم * ملامت همى كرد كاى شوخچشم( 5 ) . كاردانان .
( 6 ) .اگر تشنه آبى به سختى مجوى * كه سقاى ابر آبت آرد بجوى