تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
دگر نوبت آمد بنزديك شاه * نكرد آن فرومايه در وى « 1 » نگاه خردمند را سر فرو شد بشرم « 2 » * شنيدم كه ميرفت و ميگفت نرم اگر دى نپيچيدمى گردنش * نپيچيدى امروز روى از منش 3450 فرستاد تخمى بدست رهى * كه بايد كه بر عود سوزش نهى ملك را يكى عطسه آمد ز دود * سر و گردنش همچنان شد كه بود بعذر از پى مرد بشتافتند * بجستند بسيار و كم يافتند مكن « 3 » گردن از شكر منعم مپيچ * كه روز پسين سر برآرى به هيچ
* * *
3455 يكى گوش كودك بماليد سخت * كه اى بو العجب راى برگشته‌بخت « 4 » ترا تيشه دادم كه هيزم شكن * نگفتم كه ديوار مسجد بكن زبان آمد از بهر شكر و سپاس * بغيبت نگرداندش حق‌شناس گذرگاه قرآن و پندست گوش * ببهتان و باطل شنودن مكوش دو چشم از پى صنع بارى نكوست * ز عيب برادر فرو گير و دوست
* * *
3460 شب از بهر آسايش تست و روز * مه روشن و مهر گيتىفروز سپهر از براى تو فراش‌وار * همى گستراند بساط بهار اگر باد و برفست و باران و ميغ * وگر رعد چوگان زند ، برق تيغ همه كارداران « 5 » فرمانبرند * كه تخم تو در خاك مىپرورند اگر تشنه مانى ز سختى مجوش * كه سقاى ابر آبت آرد بدوش « 6 » 3465 ز خاك آورد رنگ و بوى و طعام * تماشاگه ديده و مغز و كام عسل دادت از نحل و منّ از هوا * رطب دادت از نخل و نخل از نوا همه نخلبندان بخايند دست * ز حيرت كه نخلى چنين كس نبست خور و ماه و پروين براى تواند * قناديل سقف سراى تواند ز خارت گل آورد و از نافه مشك * زر از كان و برگ تر از چوب خشك 3470 بدست خودت چشم و ابرو نگاشت * كه محرم باغيار نتوان گذاشت
هامش
( 1 ) . به عين عنايت نكردش . ( 2 ) . ز شرم . ( 3 ) . تو هم . ( 4 ) .شنيدم كه پيرى پسر را بخشم * ملامت همى كرد كاى شوخ‌چشم( 5 ) . كاردانان . ( 6 ) .اگر تشنه آبى به سختى مجوى * كه سقاى ابر آبت آرد بجوى
بوستان ( فارسى ) — صفحة 168 | سعدى