تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
پس آشفتگى باشد و ابلهى * كه انگشت بر حرف صنعش نهى تأمل كن از بهر رفتار مرد * كه چند استخوان پى زد و وصل كرد كه بىگردش كعب و زانو و پاى * نشايد قدم بر گرفتن ز جاى از آن سجده بر آدمى سخت نيست * كه در صلب او مهره يك لخت نيست 3430 دوصد مهره بر يكدگر ساختست * كه گل مهره‌اى چون تو پرداختست رگت بر تنست « 1 » اى پسنديده خوى * زمينى درو سيصد و شصت جوى بصر در سر و راى و فكر و تميز * جوارح بدل ، دل بدانش عزيز بهايم برو اندر افتاده خوار * تو همچون الف بر قدمها سوار نگون كرده ايشان سر از بهر خور * تو آرى « 2 » بعزت خورش پيش سر 3435 نزيبد ترا با چنين سرورى * كه سر جز بطاعت فرود آورى بانعام خود دانه دادت نه كاه * نكردت چو انعام سر در گياه و ليكن بدين صورت دلپذير * فريبا « 3 » مشو سيرت خوب گير ره راست بايد نه بالاى راست * كه كافر هم از روى صورت چو ماست ترا آنكه چشم و دهان داد و گوش * اگر عاقلى در خلافش مكوش 3440 گرفتم كه دشمن بكوبى « 4 » به سنگ * مكن بارى از جهل « 5 » با دوست جنگ خردمندطبعان منت‌شناس * بدوزند نعمت بميخ سپاس

حكايت

ملك‌زاده‌اى ز اسب ادهم « 6 » فتاد * به گردن درش مهره برهم فتاد چو پيلش فرو رفت گردن بتن * نگشتى سرش تا نگشتى بدن پزشكان بماندند حيران درين * مگر فيلسوفى ز يونان زمين 3445 سرش باز پيچيد و رگ راست شد * و گر وى نبودى ز من خواست شد « 7 »
هامش
( 1 ) . رگان را ببين . ( 2 ) . بارى . ( 3 ) . فرفته . ( 4 ) . نكويى . ( 5 ) . مجوى اى جفاپيشه . ( 6 ) . نبردآزمايى ز ادهم . ( 7 ) . در بعضى از نسخه‌هاى متأخر اين بيت نيز هست :شنيدم كه سعيش فراموش كرد * زبان از مراعات خاموش كرد