3405 پس او در شكم پرورش يافته است * ز انبوب « 1 » معده خورش يافته است
دو پستان كه امروز دلخواه اوست « 2 » * دو چشمه هم از پرورشگاه اوست « 2 »
كنار و بر مادر دلپذير * بهشتست و پستان در او جوى شير
درختيست بالاى جانپرورش * ولد ميوهء نازنين در برش
نه رگهاى پستان درون دلست ؟ * پس ار بنگرى شير ، خون دلست
3410 بخونش فرو برده دندان چو نيش * سرشته درو مهر خونخوار خويش
چو بازو قوى كرد و دندان ستبر * بر اندايدش دايه پستان بصبر
چنان صبرش از شير ، خامش كند * كه پستان شيرين « 3 » فرامش كند
تو نيز اى كه « 4 » در توبهاى طفل راه * بصبرت فراموش گردد گناه
حكايت
جوانى سر از راى مادر بتافت * دل دردمندش بآذر « 5 » بتافت
3415 چو بيچاره شد پيشش آورد مهد * كه اى سست مهر فراموش عهد
نه گريان و درمانده بودى و خرد * كه شبها ز دست تو خوابم نبرد ؟
نه در مهد نيروى حالت نبود * مگس راندن از خود مجالت نبود ؟
تو آنى كه از « 6 » يك مگس رنجهاى * كه امروز سالار و سرپنجهاى
بحالى شوى باز در قعر گور * كه نتوانى از خويشتن دفع مور
3420 دگر ديده چون فروزد چراغ * چو كرم لحد خورد پيه دماغ ؟
چو پوشيده چشمى ببينى كه راه * نداند همى وقت رفتن ز چاه
تو گر شكر كردى كه با ديدهاى * و گرنه تو هم چشم پوشيدهاى
معلم نياموختت فهم « 7 » و راى * سرشت اين صفت در نهادت خداى
گرت منع كردى « 8 » دل حق نيوش * حقت عين باطل نبودى « 9 » به گوش
* * *
3425 ببين تا يك انگشت از چند بند * بصنع الهى بهم در « 10 » فكند
هامش
( 1 ) . بيشتر نسخههاى قديمى : آشوب . انبان .
( 2 ) . تست .
( 3 ) . پستان و شيرش .
( 4 ) . تو آنى كه .
( 5 ) . بر آذر . چو آذر .
( 6 ) . كز آن .
( 7 ) . عقل .
( 8 ) . حق ندارى .
( 9 ) . نمودى .
( 10 ) . باقليدس صنع درهم .