تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
3405 پس او در شكم پرورش يافته است * ز انبوب « 1 » معده خورش يافته است دو پستان كه امروز دلخواه اوست « 2 » * دو چشمه هم از پرورشگاه اوست « 2 » كنار و بر مادر دلپذير * بهشتست و پستان در او جوى شير درختيست بالاى جان‌پرورش * ولد ميوهء نازنين در برش نه رگهاى پستان درون دلست ؟ * پس ار بنگرى شير ، خون دلست 3410 بخونش فرو برده دندان چو نيش * سرشته درو مهر خونخوار خويش چو بازو قوى كرد و دندان ستبر * بر اندايدش دايه پستان بصبر چنان صبرش از شير ، خامش كند * كه پستان شيرين « 3 » فرامش كند تو نيز اى كه « 4 » در توبه‌اى طفل راه * بصبرت فراموش گردد گناه

حكايت

جوانى سر از راى مادر بتافت * دل دردمندش بآذر « 5 » بتافت 3415 چو بيچاره شد پيشش آورد مهد * كه اى سست مهر فراموش عهد نه گريان و درمانده بودى و خرد * كه شبها ز دست تو خوابم نبرد ؟ نه در مهد نيروى حالت نبود * مگس راندن از خود مجالت نبود ؟ تو آنى كه از « 6 » يك مگس رنجه‌اى * كه امروز سالار و سرپنجه‌اى بحالى شوى باز در قعر گور * كه نتوانى از خويشتن دفع مور 3420 دگر ديده چون فروزد چراغ * چو كرم لحد خورد پيه دماغ ؟ چو پوشيده چشمى ببينى كه راه * نداند همى وقت رفتن ز چاه تو گر شكر كردى كه با ديده‌اى * و گرنه تو هم چشم پوشيده‌اى معلم نياموختت فهم « 7 » و راى * سرشت اين صفت در نهادت خداى گرت منع كردى « 8 » دل حق نيوش * حقت عين باطل نبودى « 9 » به گوش
* * *
3425 ببين تا يك انگشت از چند بند * بصنع الهى بهم در « 10 » فكند
هامش
( 1 ) . بيشتر نسخه‌هاى قديمى : آشوب . انبان . ( 2 ) . تست . ( 3 ) . پستان و شيرش . ( 4 ) . تو آنى كه . ( 5 ) . بر آذر . چو آذر . ( 6 ) . كز آن . ( 7 ) . عقل . ( 8 ) . حق ندارى . ( 9 ) . نمودى . ( 10 ) . باقليدس صنع درهم .