تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بوستان ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥

باب هشتم در شكر بر عافيت

نفس مىنيارم زد از شكر دوست * كه شكرى ندانم كه درخورد اوست عطائيست هر موى ازو بر تنم * چگونه بهر موى شكرى كنم ؟ 3390 ستايش خداوند بخشنده را * كه موجود كرد از عدم بنده را كرا قوت وصف احسان اوست ؟ * كه اوصاف مستغرق شان اوست بديعى كه شخص آفريند ز گل * روان و خرد بخشد و هوش و دل ز پشت پدر تا بپايان شيب * نگر تا چه تشريف دادت ز غيب چو پاك آفريدت بهش باش و پاك * كه ننگست « 1 » ناپاك رفتن به خاك 3395 پياپى بيفشان از آيينه گرد * كه مصقل نگيرد « 2 » چو زنگار خورد نه در ابتدا بودى آب منى * اگر مردى ، از سر بدر كن منى چو روزى بسعى آورى سوى خويش * مكن تكيه بر زور « 3 » بازوى خويش چرا حق نمىبينى اى خودپرست * كه بازو بگردش درآورد و دست چو آيد بكوشيدنت خير پيش * بتوفيق حق دان نه از سعى خويش 3400 بسرپنجگى كس نبردست گوى * سپاس خداوند توفيق گوى تو قائم به خود نيستى يك قدم * ز غيبت مدد ميرسد دم‌بدم نه طفل دهان « 4 » بسته بودى ز لاف * همى روزى آمد بجوفش « 5 » ز ناف چو نافش « 6 » بريدند و روزى گسست * بپستان مادر درآويخت دست غريبى كه رنج آردش دهر پيش * بدارو دهند آبش از شهر خويش
هامش
( 1 ) . عيب است . ( 2 ) . صيقل نگردد . ( 3 ) . زور و . ( 4 ) . زبان . ( 5 ) . بشخصت . بجوفت . ( 6 ) . نافت .
بوستان ( فارسى ) — صفحة 165 | سعدى