برانداخت بيچاره چندان عرق * كه شبنم بر « 1 » ارديبهشتى ورق
گذر كرد بقراط بر وى سوار * بپرسيد كاين را چه افتاده كار ؟
3290 كسى گفتش اين عابدى پارساست * كه هرگز خطايى ز دستش نخاست
رود روز و شب در بيابان و كوه * ز صحبت گريزان ، ز مردم ستوه
ربودست خاطرفريبى دلش * فرو رفته پاى نظر در گلش
چو آيد ز خلقش ملامت به گوش * بگريد كه چند از ملامت ؟ خموش
مگوى ار بنالم كه معذور نيست * كه فريادم از علتى دور نيست
3295 نه اين نقش دل مىربايد ز دست * دل آن مىربايد كه اين نقش بست
شنيد اين سخن مرد كارآزماى * كهنسال پروردهء پختهراى
بگفت ارچه صيت نكويى رود * نه با هركسى هرچه گويى رود
نگارنده را خود همين نقش بود * كه شوريده را دل بيغما ربود ؟
چرا طفل يكروزه هوشش نبرد ؟ * كه در صنع ديدن چه بالغ چه خرد
3300 محقق همان بيند اندر ابل * كه در خوبرويان چين و چگل
نقابيست هر سطر من زين كتيب * فرو هشته بر عارضى دلفريب
معانيست در زير حرف سياه * چو در پرده معشوق و در ميغ ماه
در اوراق « 2 » سعدى نگنجد ملال * كه دارد پس پرده چندين جمال
مرا كاين سخنهاست مجلسفروز * چو آتش درو روشنايى و سوز
3305 برنجم ز خصمان اگر بر طپند * كزين آتش پارسى در تبند
* * *
اگر در جهان از جهان رستهايست * در از خلق بر خويشتن بستهايست
كس از دست جور زبانها نرست * اگر خودنمايست و گر حقپرست
اگر برپرى چون ملك ز آسمان * بدامن در آويزدت بدگمان
بكوشش توان دجله را پيش بست * نشايد زبان بدانديش بست
3310 فراهم نشينند تردامنان * كه اين زهد خشكست و آن دام نان
تو روى از پرستيدن حق مپيچ * بهل تا نگيرند خلقت به هيچ
چو راضى شد از بنده يزدان پاك * گر اينها نگردند راضى چه باك ؟
هامش
( 1 ) . تمام نسخهها « برآرد بهشتى » است ، مگر يك نسخه كه « برآرد بهشتى » است و چون مناسبتر بود اختيار كرديم .
( 2 ) . اوقات .