حكايت
فريدون وزيرى پسنديده داشت * كه روشندل و دوربين ديده داشت
رضاى حق اول نگه داشتى * دگر پاس فرمان شه داشتى
نهد عامل سفله بر خلق رنج * كه تدبير ملكست و توفير گنج
اگر جانب حق ندارى نگاه * گزندت رساند هم از پادشاه
3165 يكى رفت پيش ملك بامداد * كه هر روزت آسايش و كام باد
غرض مشنو از من ، نصيحتپذير * ترا در نهان دشمنست اين وزير
كس از خاص لشكر نماندست و عام * كه سيم و زر از وى ندارد بوام « 1 »
به شرطى كه چون شاه گردنفراز * بميرد ، دهند آن زر و سيم باز
نخواهد ترا زنده اين خودپرست * مبادا كه نقدش نيايد بدست
3170 يكى سوى دستور دولت پناه * به چشم سياست نگه كرد شاه
كه در صورت دوستان پيش من * بخاطر چرايى بدانديش من ؟
زمين پيش تختش ببوسيد و گفت * نشايد چو پرسيدى اكنون نهفت
چنين خواهم اى نامور پادشاه * كه باشند خلقت همه نيكخواه « 2 »
چو مرگت بود وعدهء سيم من * بقا بيش خواهندت از بيم من
3175 نخواهى كه مردم بصدق و نياز * سرت سبز خواهند و عمرت دراز ؟
غنيمت شمارند مردان دعا * كه جوشن بود پيش تير بلا
پسنديد ازو شهريار آنچه گفت * گل رويش از تازگى برشكفت
ز قدر و مكانى كه دستور داشت * مكانش بيفزود و قدرش فراشت
بدانديش را زجر و تأديب كرد * پشيمانى از گفتهء خويش خورد « 3 »
* * *
3180 نديدم ز غماز سرگشتهتر * نگونطالع و بخت برگشتهتر
ز نادانى و تيرهرايى كه اوست * خلاف افكند در ميان دو دوست
هامش
( 1 ) . ندارند وام .
( 2 ) . كه باشد چو من عاملت نيكخواه .
( 3 ) . اين بيت در بعضى از نسخهها نيست .