دگر پارسايان خلوتنشين * بعيبش « 1 » فتادند در پوستين
به آخر نماند اين حكايت نهفت * بصاحبنظر باز گفتند و گفت
مدر پرده بر يار شوريدهحال * نه طيبت حرامست و غيبت حلال ؟
حكايت
بطفلى درم ، رغبت روزه خاست * ندانستمى چپ كدامست و راست
3110 يكى عابد از پارسايان كوى * همى شستن آموختم دست و روى
كه بسم اللّه « 2 » اول بسنّت بگوى * دوم نيتآور سوم كف بشوى
پس آنگه دهن شوى و بينى سه بار * مناخر بانگشت كوچك بخار
بسبابه دندان پيشين بمال « 3 » * كه نهيست در روزه بعد از زوال
وز آن پس سه مشت آب بر روى زن * ز رستنگه موى سر تا ذقن
3115 دگر دستها تا بمرفق بشوى * ز تسبيح و ذكر آنچه دانى بگوى
دگر مسح سر بعد از آن غسل پاى * همينست و ختمش بنام خداى
كس از من نداند درين شيوه به * نبينى كه فرتوت شد پير ده ؟
شنيد اين سخن دهخداى قديم * بشوريد و گفت اى خبيث رجيم « 4 »
نه مسواك در روزه گفتى خطاست ؟ * بنى آدم مرده خوردن رواست ؟ « * »
3120 دهن گو ز ناگفتنيها نخست * بشوى ، آنكه « 5 » از خوردنيها بشست « 6 »
* * *
كسى را كه نام آمد اندر ميان * بنيكوترين نام و نعتش بخوان
چو همواره گويى كه مردم خرند * مبر ظن كه نامت چو مردم برند
چنان گوى سيرت بكوى اندرم * كه گفتن توانى به روى اندرم
هامش
( 1 ) . بغيبت .
( 2 ) . بمسواك .
( 3 ) . ممال .
( 4 ) . در بعضى از نسخهها بجاى اين دو بيت در دو بيت و چنين است :بگفتند با دهخداى آنچه گفت * فرستاد پيغامش اندر نهفت
كه اى زشتكردار زيباسخن * نخست آنچه گوئى بمردم بكن( 5 ) . اى كه .
( 6 ) .دهن گو ز ناگفتنيها بشوى * نخست آنكه از خوردنيها بشوى( * ) بايد اشاره به اين آيه باشد :وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً( پانويس از فروغى ) .