نخواهم درين نوع « 1 » گفتن بسى * كه حرفى بس ار كار بندد كسى
* * *
اگر پاى در دامن آرى چو كوه * سرت ز آسمان بگذرد در « 2 » شكوه
2955 زبان در كش اى مرد بسيار دان * كه فردا قلم نيست بر بىزبان
صدف وار گوهرشناسان راز * دهن جز بلؤلؤ نكردند باز
فراوان سخن باشد آكنده گوش * نصيحت نگيرد مگر در خموش « 3 »
چو خواهى كه گويى نفس بر نفس * حلاوت نيابى و گفتار كس
نبايد سخن گفت ناساخته * نشايد بريدن نينداخته
تأملكنان در خطا و صواب * به از ژاژخايان حاضر « 4 » جواب
2960 كمالست در نفس انسان سخن * تو خود را بگفتار ، ناقص مكن
كم آواز هرگز نبينى خجل * جوى مشك بهتر كه يك توده گل
حذر كن ز نادان ده مردهگوى * چو دانا يكى گوى و پرورده گوى
صد انداختى تير و هر صد خطاست * اگر هوشمندى يك انداز و راست « 5 »
چرا گويد آن چيز در خفيه مرد * كه گر فاش گردد شوى روى زرد
2965 مكن پيش ديوار غيبت « 6 » بسى * بود كز پسش گوش دارد كسى
درون دلت شهر بندست راز * نگر تا نبيند در شهر باز
از آن مرد دانا دهان دوختست * كه بيند « 7 » كه شمع از زبان سوختست
حكايت
تكش با غلامان يكى راز گفت * كه اين را نبايد بكس بازگفت
بيكسالش آمد ز دل « 8 » بر دهان * بيك روز شد منتشر در جهان
2970 بفرمود جلاد را بىدريغ * كه بردار سرهاى اينان بتيغ
يكى ز آن ميان گفت و زنهار خواست * مكش بندگان كاين گناه از تو خاست
تو اول نبستى كه سرچشمه بود * چو سيلاب شد پيش بستن چه سود
هامش
( 1 ) . چه حاجت درين باب .
( 2 ) . از .
( 3 ) . نخواهى شنيدن مگر گفت كس .
( 4 ) . حافظ .
( 5 ) . انداز راست .
( 6 ) . مگو پيش ديوار طيبت .
( 7 ) . داند .
( 8 ) . بسالى نيامد ز دل .