بسى ديده شاهان و دوران « 1 » و امر * سر آورده عمرى ز تاريخ « 2 » عمر
درخت كهن ميوهء تازه داشت * كه شهر از نكويى پرآوازه داشت
عجب در « 3 » زنخدان آن دلفريب * كه هرگز نبودست بر سرو سيب
2920 ز شوخى و مردم خراشيدنش * فرج ديد در سر تراشيدنش
بموسى كهن عمر كوته اميد * سرش كرد چون دست موسى سپيد
ز سر تيزى آن آهنيندل كه بود * بعيب پريرخ زبان برگشود « 4 »
بمويى كه كرد از نكوييش كم * نهادند حالى سرش در شكم
چو چنگ از خجالت سر خوبروى * نگونسار و در پيشش افتاد موى
2925 يكى را كه خاطر در او رفته بود * چو چشمان دلبندش آشفته بود
كسى گفت جور آزمودى و درد * دگر گرد سوداى باطل مگرد
ز مهرش بگردان چو پروانه پشت * كه مقراض ، شمع جمالش بكشت
برآمد خروش از هوادار چست * كه تردامنان را بود عهد سست
پسر خوشمنش بايد و خوبروى * پدر گو بجهلش بينداز موى
2930 مرا جان بمهرش برآميختست * نه خاطر بمويى درآويختست
چو روى نكو دارى انده مخور * كه موى ار بيفتد برويد دگر
نه پيوسته رز خوشهء تر دهد * گهى برگ ريزد گهى بر دهد
بزرگان چو خور در حجاب اوفتند * حسودان چو اخگر در آب اوفتند
برون آيد از زير ابر آفتاب * بتدريج و اخگر بميرد در آب
2935 ز ظلمت مترس اى پسنديدهدوست * كه ممكن بود كاب حيوان دروست « 5 »
نه گيتى پس از جنبش آرام يافت ؟ * نه سعدى سفر كرد تا كام يافت ؟
دل از بىمرادى بفكرت مسوز * شب آبستنست اى برادر بروز « 6 »
هامش
( 1 ) . شاهان دوران .
( 2 ) . بتاريخ .
( 3 ) . از .
( 4 ) .ز سر تيزى از آهن سنگزاد * بعيب پريرخ زبان در نهاد( 5 ) .چو دانى كه آب حيات اندروست. ( 6 ) . اين حكايت ظاهرا بايد در باب سوم باشد . چون در همه نسخهها در اينجا نوشته شده تغيير محل آن را روا نداشتيم .