حكايت
گدايى شنيدم كه در تنگجاى * نهادش عمر پاى بر پشت پاى
ندانست درويش بيچاره كوست * كه رنجيده دشمن نداند ز دوست
2530 برآشفت بر وى كه كورى مگر ؟ * به دو گفت سالار عادل عمر
نه كورم و ليكن خطا رفت كار * ندانستم از من گنه در گذار
چه منصف بزرگان دين بودهاند * كه با زيردستان چنين بودهاند « 1 »
بنازند فردا تواضعكنان * نگون از خجالت سر گرد نان « 2 »
اگر مىبترسى ز روز شمار * از آن كز تو ترسد ، خطا در گذار
2535 مكن خيره بر زيردستان ستم * كه دستيست بالاى دست تو هم
حكايت
يكى خوبكردار خوشخوى بود * كه بدسيرتان را نكوگوى بود
بخوابش كسى ديد چون درگذشت * كه بارى حكايت كن از سرگذشت
دهانى بخنده چو گل باز كرد * چو بلبل بصوتى خوش آغاز كرد
كه بر من نكردند سختى « 3 » بسى * كه من سخت نگرفتمى بر كسى
حكايت
2540 چنين ياد دارم كه سقاى نيل * نكرد آب بر مصر سالى سبيل
هامش
( 1 ) . در بعضى از نسخهها اين بيت كه در صفحه 122 نوشته شده در اينجا و چنين است :فروتن بود هوشمند گزين * نهد شاخ پرميوه سر بر زمينو در دو نسخهء معتبر بجاى « فروتن » « فروتر » است .
( 2 ) . بخردان . و در بعضى از نسخ اين بيت نيست .
( 3 ) . نگفتند با من به سختى .