جفا ديد و با جور و قهرش بساخت * بسالى سرايى ز بهرش بساخت « 1 »
2465 چو پيشآمدش بندهء رفته باز * ز لقمانش آمد نهيبى فراز
به پايش درافتاد و پوزش نمود * بخنديد لقمان كه پوزش چه سود
بسالى ز جورت جگر خون كنم * به يك ساعت از دل بدر چون كنم
ولى هم ببخشايم « 2 » اى نيكمرد * كه سود تو ما را زيانى نكرد
تو آباد كردى شبستان خويش * مرا حكمت و معرفت گشت بيش
2470 غلاميست در خيلم « 3 » اى « 4 » نيكبخت * كه فرمايمش وقتها كار سخت
دگر ره نيازارمش سخت دل * چو ياد آيدم سختى كار گل
هر آنكس كه جور بزرگان نبرد * نسوزد دلش بر ضعيفان خرد
گر از حاكمان سختت آيد سخن * تو بر زيردستان درشتى مكن
نكو گفت بهرام شه با وزير * كه دشوار با زيردستان مگير « 5 »
حكايت
2475 شنيدم كه در « 6 » دشت صنعا ، جنيد * سگى ديد بركنده دندان صيد
ز نيروى سر پنجهء شير گير * فرو مانده عاجز چو روباه پير
پس از غرم و آهو گرفتن بپى * لگد خوردى از گوسفندان حى « 7 »
چو مسكين و بيطاقتش ديد و ريش * به دو داد يك نيمه از زاد خويش
شنيدم كه ميگفت و خوش « 8 » ميگريست * كه داند كه بهتر ز ما هر دو كيست ؟
2480 به ظاهر من امروز ازين « 9 » بهترم * دگر تا چه راند قضا بر سرم
گرم پاى ايمان نلغزد ز جاى * بسر بر نهم تاج عفو خداى
وگر كسوت معرفت در برم * نماند ، به بسيار ازين « 9 » كمترم
هامش
( 1 ) . در بعضى از نسخهها بيت چنين است :بسالى سرايى بپرداخت او * كس از بندهء خواجه نشناخت او( 2 ) . و ليكن روا باشد .
( 3 ) . رختم .
( 4 ) . در خانهام .
( 5 ) . اين بيت در بعضى از نسخهها نيست .
( 6 ) . بر .
( 7 ) . اين بيت در بعضى از نسخهها چنين است :پس از گاو كوهى گرفتن بقهر * لگد خوردن از گوسفندان شهر( 8 ) . خون .
( 9 ) . ازو .