حكايت
مرا در سپاهان يكى يار بود * كه جنگآور و شوخ و عيار بود
مدامش به خون دست و خنجر خضاب * بر آتش دل خصم ازو چون كباب
نديدمش روزى كه تركش نبست * ز پولاد پيكانش آتش نجست
2580 دلاور بسر پنجهء گاو زور * ز هولش بشيران درافتاده شور
بدعوى چنان ناوك انداختى * كه عذرا بهر يكيك « 1 » انداختى
چنان خار در گل نديدم كه رفت * كه پيكان او در سپرهاى جفت « 2 »
نزد تارك جنگجويى بخشت * كه خود و سرش را نه درهم سرشت
چو گنجشك روز « 3 » ملخ در نبرد * بكشتن چه گنجشك پيشش « 4 » چه مرد
2585 گرش بر فريدون بدى تاختن * امانش ندادى بتيغ آختن
پلنگانش از زور سر پنجه زير * فرو برده چنگال در مغز شير
گرفتى كمربند جنگآزماى * وگر كوه بودى بكندى ز جاى
زرهپوش را چون تبر زين زدى * گذر كردى از مرد و بر زين زدى
نه در مردى او را نه در مردمى * دوم در جهان كس شنيد آدمى
2590 مرا يكدم از دست نگذاشتى * كه با راستطبعان سرى داشتى
سفر ناگهم زان زمين در ربود * كه بيشم در آن بقعه روزى نبود
قضا نقل كرد از عراقم بشام * خوش آمد در آن خاك پاكم مقام
مع القصه چندى ببودم مقيم * برنج و براحت باميد و بيم « 5 »
دگر « 6 » پر شد از شام پيمانهام * كشيد آرزومندى خانهام
2595 قضا را چنان اتفاق اوفتاد * كه بازم گذر بر « 7 » عراق اوفتاد
شبى سر فروشد بانديشهام * بدل بر گذشت آن هنرپيشهام
نمك ريش ديرينهام تازه كرد * كه بودم نمكخورده از دست مرد
هامش
( 1 ) . كه عذرا دو تن بر يك .
( 2 ) . زفت . سپرها نخفت .
( 3 ) . چو شاهين بروز .
( 4 ) . چه گنجشك بودى بپيشش .
( 5 ) . اين بيت در بعضى از نسخهها نيست .
( 6 ) . مگر .
( 7 ) . در .