اگر بد شنيدن « 1 » نيايد خوشم * ز كردار بد دامن اندر كشم
2425 بحبل ستايش فرا چه مشو * چو حاتم اصم باش و غيبت شنو « 2 »
حكايت
عزيزى در اقصاى تبريز بود * كه همواره بيدار و شبخيز بود
شبى ديد جايى كه دزدى كمند * بپيچيد و بر طرف بامى فكند
كسان را خبر كرد و آشوب خاست * ز هر جانبى مرد با چوب خاست
2430 چو نامردم آواز مردم شنيد * ميان خطر جاى بودن نديد
نهيبى از آن گيرودار آمدش * گريز بوقت اختيار آمدش
ز رحمت دل پارسا موم شد * كه شب « 3 » دزد بيچاره محروم شد
بتاريكى از پى فراز آمدش * براهى دگر پيشباز آمدش
كه يارا مرو كاشناى توام * بمردانگى خاك پاى توام
2435 نديدم بمردانگى چون تو كس * كه جنگآورى بر دو نوعست و بس
يكى پيش خصم آمدن مردوار * دوم جان بدر بردن از كارزار
برين هر دو خصلت غلام توام * چه نامى كه مولاى نام توام ؟
گرت راى باشد به حكم كرم * بجايى كه ميدانمت ره برم
سراييست كوتاه و در بسته سخت * نپندارم آنجا خداوند رخت
2440 كلوخى دو بالاى هم برنهيم * يكى پاى بر دوش ديگر نهيم
به چندان كه در دستت افتد بساز * از آن به كه گردى تهيدست باز
بدلدارى و چاپلوسى و فن * كشيدش سوى خانهء خويشتن
جوانمرد شبرو فرو داشت دوش * بكتفش برآمد خداوند هوش
بغلطاق و دستار و رختى كه داشت * ز بالا بدامان او درگذاشت
هامش
( 1 ) . شنيدم .
( 2 ) . در بعضى از نسخهها :سعادت نجست و سلامت نيافت * كه گردن ز گفتار سعدى بتافت
ازين به نصيحتگرى بايدت * ندانم پس از وى چه پيش آيدتو بيت اخير در آخر باب پنجم است .
( 3 ) . آن .