همه عمر ازينان چه ديدى خوشى * كه در آخرت نيز زحمت كشى
اگر صالح آنجا به ديوار باغ * برآيد ، بگفتش بدرّم دماغ
چو مرد اين سخن گفت و صالح شنيد * دگر بودن آنجا مصالح نديد
دمى رفت تا چشمهء آفتاب * ز چشم خلايق فرو شست خواب
2365 دوان هر دو كسرا فرستاد و خواند * بهيبت نشست و بحرمت نشاند
بر ايشان بباريد باران جود * فرو شستشان گرد ذلّ از وجود
پس از رنج سرما و باران و سيل * نشستند با نامداران خيل
گدايان بىجامه شب كرده روز * معطركنان جامه بر عودسوز
يكى گفت ازينان ملك را نهان * كه اى حلقه در گوش حكمت ، جهان
2370 پسنديدگان در بزرگى رسند * ز ما بندگانت چه آمد پسند ؟
شهنشه ز شادى چو گل برشكفت * بخنديد در روى درويش و گفت
من آن كس نيم كز غرور حشم * ز بيچارگان روى درهم كشم
تو هم با من از سر بنه خوى زشت * كه نا « 1 » سازگارى كنى در بهشت
من امروز كردم در صلح باز * تو فردا مكن در برويم فراز
2375 چنين راه اگر مقبلى پيش گير * شرف بايدت دست درويش گير
بر از شاخ طوبى كسى برنداشت * كه امروز تخم ارادت نكاشت
ارادت ندارى سعادت مجوى * بچوگان خدمت توان برد گوى
ترا كى بود چون چراغ التهاب * كه از خود پرى همچو قنديل از آب
وجودى دهد روشنايى بجمع * كه سوزيش در سينه باشد چو شمع
حكايت
2380 يكى در نجوم اندكى دست داشت * ولى « 2 » از تكبر سرى مست داشت
بر كوشيار آمد از راه دور * دلى پرارادت سرى پرغرور
خردمند ازو ديده بردوختى * يكى حرف در وى نياموختى
چو بىبهره عزم سفر كرد باز * به دو گفت داناى گردنفراز
هامش
( 1 ) . تا .
( 2 ) . وليك .