نه گفت اندرو كار كردى نه چوب * شب و روز ازو خانه در كند و كوب
گهى خار و خس در ره انداختى * گهى ماكيان در چه انداختى
ز سيماش وحشت فراز آمدى * نرفتى بكارى كه بازآمدى
2275 كسى گفت ازين بندهء بدخصال * چه خواهى ادب ، يا هنر ، يا جمال ؟
نيرزد وجودى بدين ناخوشى * كه جورش پسندى و بارش كشى
منت بندهء خوب و نيكوسير * بدست آرم ، اين را بنخاس بر
وگر يك پشيز آورد « 1 » سر مپيچ * گرانست اگر راست خواهى به هيچ
شنيد اين سخن مرد نيكونهاد * بخنديد كاى يار فرخنژاد
2280 بدست اين پسر طبع و خويش وليك * مرا زو طبيعت شود خوى نيك
چو زو كرده باشم تحمل بسى * توانم جفا بردن از هركسى
تحمل چو زهرت نمايد نخست * ولى شهد گردد چو در طبع رست
حكايت
كسى راه معروف كرخى بجست * كه بنهاد « 2 » معروفى از سر نخست
شنيدم كه مهمانش آمد يكى * ز بيماريش تا بمرگ اندكى
2285 سرش موى و رويش صفا ريخته * بموئيش جان در تن آويخته
شب آنجا بيفكند و بالش نهاد * روان دست در بانگ و نالش نهاد
نه خوابش گرفتى شبان يك نفس * نه از دست فرياد او خواب كس
نهادى پريشان و طبعى درشت * نمىمرد و خلقى بحجت بكشت
ز فرياد و ناليدن و خفت و خيز * گرفتند ازو خلق راه گريز
2290 ز ديار مردم در آن بقعه كس * همان ناتوان ماند و معروف و بس
شنيدم كه شبها ز خدمت نخفت * چو مردان ميان بست و كرد آنچه گفت
شبى بر سرش لشكر آورد خواب * كه چند آورد مرد ناخفته تاب ؟
بيكدم كه چشمانش خفتن گرفت * مسافر پراكنده گفتن گرفت
كه لعنت برين نسل ناپاك باد * كه نامند و ناموس و زرقند و باد
هامش
( 1 ) . آرمت .
( 2 ) . كرخى نجست كه ننهاد .