گنهكار و خودراى « 1 » و شهوتپرست * بغفلت شب و روز مخمور و مست
2090 شنيدم كه عيسى درآمد ز دشت * بمقصورهء عابدى بر « 2 » گذشت
به زير آمد از غرفه خلوتنشين * به پايش درافتاد سر بر زمين
گنهكار برگشته اختر ز دور * چو پروانه حيران در ايشان ز نور
تأمل بحسرتكنان « 3 » شرمسار * چو درويش در دست سرمايهدار
خجل زير لب عذرخواهان بسوز * ز شبهاى در غفلت آورده روز
2095 سرشك غم از ديده باران چو ميغ * كه عمرم بغفلت گذشت اى دريغ
برانداختم نقد عمر عزيز * بدست از نكويى نياورده چيز
چو من زنده هرگز مبادا كسى * كه مرگش به از زندگانى بسى
برست آنكه در عهد طفلى بمرد * كه پيرانه سر شرمسارى نبرد
گناهم ببخش اى جهانآفرين * كه گر با من آيد فبئس القرين
2100 نگون مانده از شرمسارى سرش * روان آب حسرت بشيب و برش
درين گوشه نالان گنهكار پير * كه فرياد حالم رس اى دستگير
وزان نيمه عابد سرى پر غرور * ترش كرده بر « 4 » فاسق ابرو ز دور
كه اين مدبر اندر پى ما چراست * نگونبخت جاهل چه درخورد « 5 » ماست
به گردن در آتش در « 6 » افتادهاى * بباد هوا « 7 » عمر بر دادهاى
2105 چه خير آمد « 8 » از نفس تر دامنش * كه صحبت بود با مسيح و منش ؟
چه بودى كه زحمت ببردى ز پيش * بدوزخ برفتى پس كار خويش
هميرنجم از طلعت ناخوشش * مبادا كه در من فتد آتشش
بمحشر كه حاضر شوند انجمن * خدايا تو با او مكن حشر من
درين بود و « 9 » وحى از جليل الصفات « 10 » * درآمد بعيسى عليه الصلاة
2110 كه گر عالمست اين و « 11 » گر وى جهول * مرا دعوت هر دو آمد قبول
تبه كرده ايام برگشته روز * بناليد بر من بزارى و سوز
به بيچارگى هركه آمد « 12 » برم * نيندازمش ز آستان كرم
عفو كردم از وى عملهاى زشت * بانعام خويش آرمش « 13 » در بهشت
هامش
( 1 ) . كام .
( 2 ) . در .
( 3 ) . تأملكنان بى خود و .
( 4 ) . با .
( 5 ) . همجنس .
( 6 ) . به گردن درون آتش .
( 7 ) . هوس .
( 8 ) . آيد .
( 9 ) . بد كه .
( 10 ) . جليل صفات .
( 11 ) . آن .
( 12 ) . آيد .
( 13 ) . در آرام بفضل خودش .