گمان كى برد مردم هوشمند * كه در سر گرانيست « 1 » قدر بلند
2070 ازين نامورتر محلى مجوى * كه خواننده خلقت پسنديدهخوى
نه گر چون تويى بر تو كبر آورد * بزرگش نبينى به چشم خرد ؟
تو نيز ار تكبر كنى همچنان * نمايى ، كه پيشت تكبركنان
چو استادهاى بر مقامى « 2 » بلند * بر افتاده گر هوشمندى مخند
بسا ايستاده درآمد ز پاى * كه افتادگانش گرفتند جاى
2075 گرفتم كه خود هستى از عيب پاك * تعنت مكن بر من عيبناك
يكى حلقهء كعبه دارد بدست * يكى در خراباتى افتاده مست
گر آن را بخواند ، كه نگذاردش ؟ * ور اين را براند ، كه باز آردش ؟
نه مستظهرست آن باعمال خويش * نه اين را در توبه بستست پيش
حكايت
شنيدستم از راويان « 3 » كلام * كه در عهد عيسى عليه السّلام
2080 يكى زندگانى تلف كرده بود * بجهل و ضلالت سر آورده بود
دليرى سيهنامهاى سختدل * ز ناپاكى ابليس در وى خجل
بسر برده ايام بىحاصلى * نياسوده تا بوده از وى دلى
سرش خالى از عقل و از احتشام « 4 » * شكم فربه از لقمههاى حرام
بناراستى دامن آلودهاى * بنا داشتى دوده اندودهاى « 5 »
2085 نه چشمى « 6 » چو بينندگان « 7 » راسترو * نه گوشى چو مردم نصيحتشنو
چو سال بد از وى خلايق نفور * نمايان بهم چون مه نو ز دور
هوا و هوس خرمنش سوخته * جوى نيكنامى نيندوخته
سيهنامه چندان تنعم براند * كه در نامه جاى نبشتن نماند
هامش
( 1 ) . سر بزرگيست .
( 2 ) . مقام .
( 3 ) . محدّث چنين آورد در .
( 4 ) . پر احتشام .
( 5 ) . در بعضى از نسخ با اضافهء يك بيت چنين است :ز تردامنى دود اندودهاى * بناراستى دامن آلودهاى
بناراستى عمر آورده سر * بنا داشتى بسته جان را كمر( 6 ) . پايى .
( 7 ) . نه پايى چو پويندگان .