ترا آتش عشق اگر پر بسوخت * مرا بين كه از پاى تا سر بسوخت « 1 »
همه شب درين گفتگو بود شمع * بديدار او وقت اصحاب جمع « 2 »
2030 نرفته ز شب همچنان بهرهاى * كه ناگه بكشتش پريچهرهاى
هميگفت و ميرفت دودش بسر * كه اينست « 3 » پايان عشق اى پسر
اگر عاشقى « 4 » خواهى آموختن * بكشتن فرج يا بى از سوختن
مكن گريه بر گور « 5 » مقتول دوست * برو خرمى كن « 6 » كه مقبول اوست
اگر عاشقى سر مشوى از مرض * چو سعدى فرو شوى دست از غرض
2035 فدايى ندارد ز مقصود چنگ * وگر بر سرش تير بارند و سنگ
به دريا مرو گفتمت زينهار * وگر ميروى تن بطوفان سپار
هامش
( 1 ) . در بعضى از نسخههاى متأخر اين دو بيت هم هست :مبين تابش و مجلس افروزيم * تپش بين و سيلاب دلسوزيم
چو سعدى كه بيرونش افروختست * ورش اندرون بنگرى سوختست( 2 ) . اين بيت در بيشتر نسخهها نيست .
( 3 ) . همين بود .
( 4 ) . ره اينست اگر .
( 5 ) . قبر .
( 6 ) . قل الحمد للّه .