بسوزم كه يار پسنديده اوست * كه در وى سرايت كند سوز دوست
مرا چند گويى كه درخورد خويش * حريفى بدست آر همدرد خويش
بدان ماند اندرز شوريدهحال * كه گويى بكژدم گزيده منال
كسى « 1 » را نصيحت مگو اى شگفت * كه دانى كه در وى نخواهد گرفت
2010 ز كف رفته بيچارهاى را لگام * نگويند كاهسته ران اى غلام
چه نغز آمد اين نكته در سندباد * كه عشق آتشست - اى پسر - پند باد
بباد آتش تيز برتر شود * پلنگ از زدن كينهورتر شود
چو نيكت بديدم بدى ميكنى * كه رويم فرا چون خودى ميكنى
ز خود بهترى جوى و فرصت شمار * كه با چون خودى گم كنى روزگار
2015 پى چون خودى « 2 » خودپرستان روند * بكوى خطرناك مستان روند
من اول كه اين كار سر داشتم * دل از سر به يكبار « 3 » برداشتم
سر انداز در عاشقى صادقست * كه بد زهره بر خويشتن عاشقست
اجل ناگهان در كمينم كشد * همان به كه آن نازنينم كشد
چو بىشك نبشتست بر سر هلاك * بدست دلارام خوشتر هلاك
2020 نه « 4 » روزى به بيچارگى جان دهى ؟ * همان به كه در پاى جانان دهى « 5 »
حكايت
شبى ياد دارم كه چشمم نخفت * شنيدم كه پروانه با شمع گفت
كه من عاشقم گر بسوزم رواست * ترا گريه و سوز بارى چراست ؟
بگفت اى هوادار مسكين من * برفت « 6 » انگبين يار شيرين من
چو شيرينى از من بدر ميرود * چو فرهادم آتش بسر ميرود
2025 هميگفت و هر لحظه سيلاب درد * فرو ميدويدش « 7 » برخسار زرد
كه اى مدعى عشق كار تو نيست * كه نه صبر دارى نه ياراى ايست
تو بگريزى از پيش يك شعله خام * من استادهام تا بسوزم تمام
هامش
( 1 ) . يكى .
( 2 ) . خودان .
( 3 ) . بيكباره .
( 4 ) . چو .
( 5 ) . دهيم . ( در هر دو مصرع ) .
( 6 ) . بشد .
( 7 ) . ميچكيدش .