گشايد درى بر دل از واردات * فشاند سر دست بر كاينات
حلالش بود رقص بر ياد دوست * كه هر آستينيش جانى « 1 » دروست
1985 گرفتم كه مردانهاى « 2 » در شنا * برهنه توانى زدن دست و پا
بكن خرقه نام و ناموس و زرق * كه عاجز بود مرد با جامه غرق
تعلق حجابست و بىحاصلى * چو پيوندها بگسلى واصلى
حكايت
كسى گفت پروانه را كاى حقير * برو دوستى درخور خويش گير
رهى رو كه بينى طريق رجا * تو و مهر شمع از كجا تا كجا ؟
1990 سمندر نهاى گرد آتش مگرد * كه مردانگى بايد آنگه نبرد
ز خورشيد پنهان شود موش كور * كه جهلست با آهنينپنجه ، زور
كسى را كه دانى كه خصم تو اوست * نه از عقل باشد گرفتن بدوست
ترا كس نگويد نكو ميكنى * كه جان در سر كار او ميكنى
گدايى كه از پادشه خواست دخت * قفا خورد و سوداى بيهوده پخت
1995 كجا در حساب آرد او « 3 » چون تو دوست * كه روى ملوك و سلاطين دروست
مپندار كو در چنان مجلسى * مدارا كند با چو تو مفلسى
وگر با همه خلق نرمى كند * تو بيچارهاى با تو گرمى كند
نگه كن كه پروانهء سوزناك * چه گفت ، اى عجب گر بسوزم چه باك ؟
مرا چون خليل آتشى در دلست * كه پندارى اين شعله بر من گلست
2000 نه دل دامن دلستان ميكشد * كه مهرش گريبان جان ميكشد
نه خود را بر آتش به خود ميزنم * كه زنجير شوقست در گردنم
مرا همچنان دور بودم كه سوخت * نه اين دم كه آتش به من در « 4 » فروخت
نه آن مىكند يار در شاهدى * كه با او توان گفتن « 5 » از زاهدى
كه عيبم كند بر تو لاى دوست ؟ * كه من راضيم كشته در پاى دوست
2005 مرا بر تلف حرص دانى چراست ؟ * چو او هست اگر من نباشم رواست
هامش
( 1 ) . آستينش خيالى .
( 2 ) . كو خود چابكى .
( 3 ) . آورد .
( 4 ) . كه اين شعله بر من .
( 5 ) . توان زد دم .