325 ، 331 ، 334 ، 335 و 336 .
در پايان اين مبحث ، و در حاشيهء اين خبر بعضى از نوشتهء ملّا مسكين ( نور الدين فراهى نورى ) را در تفسيرش بدينگونه مىآوريم : « . . . روزى در دل « صدّيق » گذشت كه : آيا رسول الله ( ص ) چرا به جانب ما نظر نمىگشايد ، و نگاه كمتر مىفرمايد ؟ ! انديشهء صدّيق از اين بر دل مباركش عكس افگنده ، فرمود : يا صدّيق ! لو كنت متّخذا خليلا لاتخّذتك خليلا ؛ لكن شغلنا الجبّار جلّ جلاله من الاغيار ! صديق گفت : يا رسول اللّه ! نه مرا گفته بودى كه تو به منزلهء سمعى و بصرى ؟ فرمود : بلى ! و لكن اين حديث پيش از وصول « قاب قوسين » بود ؛ اكنون سمع و بصر ديگر دارم ! » - « حدائق الحقائق » ، ص 278 .
ص 119 و رسول ( ص ) مىفرمايد : الحكمة ضالّة المؤمن :
حديثى است معروف و متّفق عليه كه در « جامع الصغير » سيوطى ، ج 2 ، ص 97 به صورت :
الحكمة ضالّة المؤمن فحيث وجدها فهو أحقّ بها ، و با حذف ذيل روايت در « كنوز الحقائق » ، ص 58 و با تفاوتى مختصر در لفظ : كلمة الحق ضالّة المؤمن ؛ حيثما وجدها فهو أحقّ ، در « سنن » ابن ماجه قزوينى ، ج 2 ص 1395 ، و به صورت : العلم ضالّة المؤمن ، در « بحار الانوار » ، ج 1 ، ص 168 ، و صورتهاى مختلفى از آن با تفسير و شرحى از مجلسى در همين مجلّد از « بحار » ، ذيل : كتاب العقل و الجهل ، ص 148 مضبوط است .
در تفاسير معتبر ، و امّهات كتب ادب ، و آثار عمدهء صوفيّه بدين روايت به نظم و نثر فراوان استشهاد و استناد شده است :
جمال الدين حسين بن على رازى معروف به : ابو الفتوح ، در تفسير مستطاب خويش دربارهء « حكمت » ، يعنى : ضالّة مؤمن ، دو رأى ابداء نموده است :
« يكى معنى آن است كه مؤمن هركجا حكمت بيند درآويزد ، بخواهد ، و بنويسد ، و ياد گيرد ، و تعويذ كند ؛ پندارى گمشدهء اوست . و معنى ديگر آنكه : كلمهء حكمت اگرچه از سفيهى شنوى ، از حكيمى گم شده باشد : از اهل افتاده باشد كه نااهل گرفته باشد . » - ج 1 ، ص 433 و ص 473 .
عطّار ، آنجا كه از عارف سوخته دل بلخى ، « شقيق » حديث مىكند ، هم روى دل بدين حديث دارد :