مثنوى » ، صفحههاى : 81 و 141 . و « حكمت اسلام » ، ص 99 . « امثال و حكم دهخدا » ، ص 276 .
ص 115 . . . همه خلق جهان به جان نازند ، و ايشان به جان دادن آرزومندتر از آن باشند كه تشنهء باديه به آب سرد ؛ مهتر ( ص ) از آن گفت : « هركه مرا بشارت دهد به گذشتن ماه صفر ، من او را بشارت دهم به بهشت ؛ زيرا او را خبر داده بودند كه دهم ماه ربيع الاوّل او را بخواهند برد »
مقصود اين روايت است : « من بشّرنى بخروج صفر بشّرته بالجنّة » .
علّامهء فقيد بديع الزمان فروزانفر در اين باب اظهار نمودهاند كه : هيچيك از اصحاب رجال و محدّثين چنين مطلبى نقل نكردهاند ؛ و هم نوشتهاند كه : در كتاب : « اللؤلؤ المرصوع » ، ص 77 و نيز در : « رواشح سماويّه » ، تاليف : ميرداماد ، جزو احاديث موضوعه شمرده شده است » - « احاديث مثنوى » ، ص 130 . نيز : « اللآلى المصنوعة » ، ج 2 ، ص 140 .
ملّاى روم جلال الدين محمّد بلخى ، در « مثنوى معنوى » ، مفصّل مضمون اين روايت را در ابياتى اينچنين به دست دادهاند كه در معنى پاسخى دلنشين و وافى به مقصود است مر آن كسانى را كه مىپرسند چرا از حضرتش از سپرى شدن « ماه صفر » دلشاد مىگشت . . .
احمد آخر زمان را انتقال * در ربيع اوّل آمد بىجدال
چون كه واقف شد دلش از وقت نقل * عاشق آن وقت گرديد او به عقل
چون صفر آمد بشد شاد از صفر * كه پس اين ماه مىسازم سفر
هر شبى تا روز زين شوق هدى * او رفيق راه اعلى مىزدى
گفت : هركس كه مرا مژده دهد * چون صفر پاى از جهان بيرون نهد
كه صفر بگذشت و شد ماه ربيع * مژدهور باشم مر او را و شفيع
چون صفر بربست بار و ماه نو * گشت پيدا بر فلك با تاب وضو
گفت عكّاشه : صفر بگذشت و رفت * گفت كه : جنّت ترا اى شير زفت
ديگرى آمد كه بگذشت اين صفر * گفت : عكّاشه ببرد از مژده بر
و در پايان چنين نتيجه مىگيرد :
پس رجال از نقل عالم شادمان * وز بقايش شادمان اين كودكان !
از : دفتر چهارم