تشريع باشد در غايت كمال بود . پس چون نفس را مفارقت افتد او را معلوم گردد كه او را مفارقت است كه : النّاس نيام فإذا ماتوا انتبهوا . پس نفس مردم دريابد كه او مرده است ، و چون او بدانست كه مرده است خود را بديد ، در صورتى بيند كه خفته خود را مىبيند كه : النّوم اخو الموت . بعد از آن علم و افعال او يكيك ياد مىآيد . هر فعلى كه ملكى بود مناسب او بود ، و از آن روح و راحت بيند ؛ و هر فعلى كه وهمى و شيطانى بود ، او را از آن ترس و نفرت باشد . و عبارت از اول بهشت است و از دوم دوزخ ؛ در اين موضع اين تفصيل مختصر تمام است و از اينجا حشر و نشر معلوم گردد . » - « چهارده رساله » ، ص 173 .
نور الدين عبد الرحمن جامى كه اين سخن را منسوب به حضرت خاتم الانبياء ( ص ) مىداند ، در « سلسلة الذّهب » ذيل عنوان : فى بيان معنى قوله عليه السلام : النّاس نيام . . . ابياتى نغز و دلكش در توضيح و تفسير آن آورده است كه بعضى از آنها براى نمونه آورده مىشود :
قال خير الورى عليه سلام * انّما النّاس هجّع و نيام
فإذا جاءهم و إن كرهوا * سكرة الموت بعدها انتبهوا :
آدمىزاده در مبادى حال * پى نفس و هوا رود همه سال
غير تنپرورى ندارد خوى * سوى دانشورى نيارد روى
خواب غفلت گرفته چشم دلش * نگذشته نظر ز آب و گلشن
پى نبرده ز فرط نادانى * جز به لذّات جسم و جسمانى
حركاتش همه هوا و هوس * نزند بىهواى نفس نفس
آنگاه شاعر پس از توسّل به تمثيلى فايدهمند در اين معنى مىگويد :
روز آخر كه مرگ مردمخوار * كند از خواب غفلتش بيدار
شود از كاروبار خويش آگاه * كه بر او مكر ديو چون زد راه . . .
نيز ر . ك : « مرصاد العباد » ، صفحههاى : 468 و 660 . « مجموعه ورّام مالكى » ، ص 106 .
« كيمياى سعادت » ، ذيل : ركن چهارم ، « منجيات » - « علاج طول امل » ، صفحههاى : 867 و 868 . « تمهيدات عين القضات همدانى » ، ص 108 . « رساله الطّير » ، ص 33 . « ديوان ناصر خسرو » ، ص 162 . « تحليل اشعار ناصر خسرو » ، ص 73 . « انسان الكامل » ، صفحههاى :
271 و 426 . « ديوان سوزنى » ، ص 172 . « شرح گلشن راز » ، ص 138 . « كشف الحقائق » ، ص 316 . « زهر الآداب » ، ذيل : « شذور من كلام الرسول » ، ص 24 . « دقائق الحقائق » ، ص 181 .
« مزمورات » ، ص 69 . « معارف بهاء ولد » ، ص 421 . « مثنوى معنوى » ، دفتر چهارم - « احاديث