تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
« فرائد » غياثى ، ج 1 ، ص 40 ، و ج 2 ، ص 373 . و به صورت : الحرّ يكفيه الاشارة ، در : « مصباح الهداية و مفتاح الكفاية » ، فصل پنجم ، « در معرفت روح » ، ص 94 . « و التصفية فى احوال المتصوّفة » ، صفحه‌هاى : 199 و 217 . و « حكم و امثال » دهخدا .

ص 115 مهتر ( ص ) مىگويد : النّاس نيام ؛ فإذا ماتوا انتبهوا - مردمان همه خفتگان‌اند ؛ چون بميرند بيدار شوند [ مبادا كه بيدارى شما به روز مرگ باشد ! ]

اين روايت هم به پيامبر اسلام نسبت داده شده « زهر الآداب » ، ج 1 ، ص 60 ) و هم مأثور از حضرت على ( ع ) دانسته‌اند : « . . . و از اين معنى بود سيّد را عليه السلام دل نخفتى چنان‌كه گفتى : تنام عيناى و لا ينام قلبى . . . اين صفت مؤمنانى را باشد كه دل ايشان خفته باشد ، و چون خفته بيدار كنى بيدار شود ؛ بدتر آن باشد كه دل كسى مرده باشد . و از اين معنى گويد امير المؤمنين ( ع ) كه : النّاس نيام فإذا ماتوا انتبهوا . روزى اصحاب حسن بصرى گفتند : يا شيخ ! دل‌هاى ما خفته است ، و سخن تو در دل‌هاى ما اثر نمىكند . گفت : كاشكى خفته بود ! كه خفته را چون بجنبانى بيدار شود ؛ دل‌هاى شما مرده است ، هرچند كه بجنبانند زنده نگردد . » - « شرح تعرّف » ، ج 3 ، ص 98 . محقق ارجمند استاد مدرس رضوى در شرح اين دو بيت از اشعار حكيم غزنوى :
گفت مرد خرد در اين معنى * كه سخن‌هاى اوست چون فتوى : خفته‌اند آدمى ز حرص و غلو * مرگ چون رخ نمود : فانتبهوا
نيز مفاد بيت دوم را تلميحى از بيان حضرت على عليه السلام دانسته و نگاشته‌اند : « فانتبهوا ، اشاره به كلام مولاى متّقيان على بن ابى طالب است كه فرمود : النّاس نيام فإذا . . . يعنى : تظهر عليهم الحقائق الّتى كانوا فى دار الدّنيا فيعرفون أنّهم كانوا نياما ؛ لأنّ بالموت يحصل الاشياء الكلّى . » - « تعليقات حديقة الحقيقة » ، ص 150 ، و 671 . امّا « عجلونى » نوشته است كه اين سخن به صورت : النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا ، و إذا انتبهوا ندموا ، و إذا ندموا لم تنفعهم ندامتهم ! به نقل از « شعرانى » در « طبقات » از ابو محمّد سهل بن عبد اللّه تسترى [ - صاحب تفسير : قرآن العظيم ، و پيشواى فرقهء سهليّه ، از بزرگان صوفيّه در قرن سوم هجرى ] است : « كشف الخفاء و مزيل الالباس » ، ج 2 ، ص 312 . بارى اين سخن از هركه باشد گو باش ؛ و « تو سخن را نگر كه حالش چيست » به هر تقدير ، مضمون آن پندآميز است و بيداركننده . و از همين رهگذر مضمون آن مورد توجه نويسندگان