و شاعران بلندپايه در زبان پارسى بوده ، و هريك به نوعى از آن در كلام خويش بهره گرفتهاند :
شيخ عبد العزيز بن محمد نسفى در رسالهء اول از كتاب خويش ذيل فصل : در سخن اهل وحدت در بيان آن كه عالم به چه طريق پيدا آمد و در بيان ترتيب موجودات مىنويسد : « . . .
مشو احوال ! مسمّا جز يكى نيست اگرچه اين همه اسما نهاديم . . . اى درويش ! ترا از اين سخن چرا عجب مىآيد ؟ ! آخر نمىبينى كه در خواب چندين صورتهاى مختلف ديده مىشود ، و بىهيچ شك آن جمله خيال و نمايش است ؛ پس اينها را نيز كه در بيدارى ديده مىشود همچنان مىدان ، كه بيشتر مردم در خواب مىپندارند كه بيدارند ؛ اين است معنى : النّاس نيام فاذا . . . » - « كشف الحقائق » ، ص 52 . نيز ر . ك : تعليقات و حواشى همين كتاب ص 316 ، به قلم دانشمند وارسته و پاكيزهخوى دكتر احمد مهدوى دامغانى سلّمه الله تعالى .
از اين خواب اگر كوته است ار دراز * گه مرگ بيدار گرديم باز
از ابو نصر على بن احمد طوسى است موافق با همين معنى ؛ شاعر و حماسهپرداز ايرانى در قرن پنجم هجرى .
و هم رشيد وطواط در : « صد كلمه » خود مضمون آن را چنين در قالب نظم آورده است :
مردمان غافلاند از عقبى * همه گويا به مردگان مانند
ضرر و غفلتى كه مىورزند * چون بميرند آنگهى دانند
و از اوحدى مراغهاى است در اين معنى :
تا چنين زندهاى تو در خوابى * چون بميرى تمام دريابى
و شيخ فريد الدّين عطّار نيشابورى راست اشارتى بدين سخن :
تو هم اين دم نهاى از خويش آگاه * ولى آن دم كه برگيرندت از راه :
به هريك يك نفس روشن بدانى * كه مرده بودهاى در زندگانى
الهىنامه - نقد و تحليل آثار عطّار نيشابورى ، ص 164 اثير الدين ابهرى ، در رسالهء خود تحت عنوان : « مبدأ و معاد » ، ذيل كلمهء دهم ، شرحى حكمتآميز و بيدارىآموز با استشهاد بدين سخن آورده است ، اين گونه : « كلمهء دهم : بدانكه هر چيز را كه هست او را وجودى مادّى هست ، و وجودى صورى هست . و آنچه در عقل و ذهن آدمى باشد از موجود صور باشد نه مادّه ؛ مثلا : در عقل صورت انگشترى باشد ، امّا نفس انگشترى در عقل نبود ، و آنكه بيند صورت را بيند نه مادّه را . و آدمى را همچنانكه صور موجودات مصوّر است ، صورت وجود خود مصوّر است ؛ و اگر اين تصوّر بر طريق حكمت و