تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
نامى است واقع ، چون تمام شد و به غايت برسيد ، آن جاى خود جز خداى چيزى ديگر نماند . » - « اسرار التوحيد » ، باب دوم ، فصل سوم ، ص 298 . نور الدين عبد الرّحمن جامى شاعر صوفى مشرب معروف در قرن نهم هجرى ، در « لوائح » خود اين عبارت را چنين تضمين نموده است :
آن را كه فنا شيوه و فقر آيين است * نى كشف و يقين نه معرفت نه دين است رفت او ز ميان همين خدا ماند خدا * « الفقر اذا تمّ هو اللّه » اين است
لايحهء هفتم - ص 19 نيز ر . ك : « نفحات الانس » ، ذيل ترجمهء احوال : شيخ ابو عبد الله دونى ، صفحه‌هاى : 266 و 267 . « شرح گيسو دراز بر تمهيدات » ، ص 365 . « اوراد الاحباب » ، ج 2 ، ص 37 . « لمعات عراقى » ، لمعهء بيستم ، ص 38 . « كليّات عراقى » ، ص 400 . « گلشن راز » شبسترى ، ص 99 . و « فرهنگ اشعار حافظ » ، صفحه‌هاى : 361 و 463 .

ص 112 حكماء چنين گفته‌اند : العاقل يكفيه الاشارة

از مثل‌هاى معروف عرب است كه ايرانيان در نوشته‌هاى خود نظما و نثرا به مناسبت بدان استناد و استشهاد نموده‌اند : « گفتم اى آدمى در هر ريزه شهوت تو ، ديوى چنگال در زده است ، و به بوى آن مراد در تو مىآيند . چنان‌كه مورچه با دانه چنگال سخت كرده باشد ، اندرونت از ديوان همچون مورچه‌خانه از آن شده است . ترا گفتند كه : اين دو در را كه گلو و شهوت است دربند تا درنيايند ؛ و اگر تو در آن را بستى و هنوز اندكى مىآيند و وسوسه مىكنند ، از آن است كه اندكى مراد هنوز باقى است . ترا گفتند كه : شيشه را از نان تهى كن تا از نور پر كنى ، تو از نان تهى كردى و لكن از نقش سودا پر كردى ، و از خون و ريم مردمان پر كردى ! از نانت از آن تهى كردند ، تا بدانى كه از آن دگرها به طريق اولى است تهى شدن ؛ العاقل يكفيه الاشارة . . . » - « معارف بهاء ولد » ، ص 95 .
عاقلان را يك اشارت بس بود * عاشقان را تشنگى زان كى رود ؟ !
مثنوى معنوى - دفتر پنجم نيز : « مجالس سبعه » ، در داستان : « برصيصاى عابد و ابليس » ، ص 10 . « مجمع الامثال ميدانى » ، ص 203 . « عبهر العاشقين » ، ص 177 . « كشكول » شيخ بهائى ، ج 2 ، ص 88 .
كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 229 | احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي (ژنده پيل)