بنگريستم تا اين هرچه حمل كنم ، و اين را چه گويم ، هيچ ندانم مگر بدبختى و شقاوت . امّا رسول ( ص ) فتوى بكرده است : من آذى مؤمنا فقيرا . . . و اكنون مىنگر چند هزار مؤمن درويش مخلص را به ناحق زير و زبر مىكنند ، و از خانومان آواره مىكنند ، و هركه درمى حلال به ما دهد اينت سره مردى كه وى باشد ! در علم چنو ديگرى نباشد ! » - باب يازدهم .
و باز در نهى از آزار و ايذاء مؤمنان خبر مؤكّد ديگرى است ، از رسول خدا ( ص ) بدين ترتيب : من آذى مؤمنا به غير حقّ فكأنّما آذانى ، فقد آذى اللّه ، و من آذى اللّه تعالى فهو كافى بالتورية ، و الانجيل ، و الفرقان . » - « دقايق الحقائق » ، ص 463 . نيز ر . ك :
« انس التائبين » ، باب 27 . « گزيده در اخلاق و تصوف » ، ص 264 . و « ترك الاطناب » ، حديث شماره 933 .
ص 108 إذا تمّ الفقر هو اللّه :
به نظر مىرسد كه بايد اين سخن از اقاويل مشايخ صوفيّه باشد : « ندانم كه جمله چيزها كه در باطن تو پوشيده است بدانستى ؟ آنگاه پس از شناس اين همه ، طالب حقيقت روح باشى .
دانم كه تو گويى : من به جز از قالب و روح ديگر چه چيز باشم ؟ ! اكنون گوش دار ! ان شاء اللّه كه بدانجاى رسى كه هر صفتى از صفات تو بر تو عرض كنند ، چون آنجا برسى هفتاد هزار صورت بر تو عرض كنند ، هر صورتى را بر شكل صورت خودبينى ، گويى كه من خود يكىام ؛ هفتاد هزار از يكى بودن چون صورت بندد ؟ ! و اين آن باشد كه هفتاد هزار خاصيّت و صفت در هريكى از بنىآدم متمكّن و مندرج است ، و در همه باطنها تعبيه است ؛ هر خاصيتى و هر صفتى شخصى و صورتى ديگر شود . مرد چون اين صفات را بيند پندارد كه خود اوست ؛ او نباشد و لكن از او باشد . . . و اين صفات به تمام نتوان عدّ و شرح كردن ، اين به روزگار در نتوان يافت و ديد . امّا در قالب تو چون تويى تعبيه كردهاند ، و تو به حقيقت آن لطيفه كه حامل تو آمده است نتوانى يافت ؛ و چون بدان لطيفه رسى بدانى كه : إذا تمّ الفقر هو اللّه ، چه باشد . » - « تمهيدات عين القضات » ، صفحههاى : 141 و 142 نيز ر . ك همين كتاب ، صفحههاى : 20 ، 130 ، 215 ، 261 ، 313 ، 314 و 512 .
همين معنى را با تعبيرى ديگر ابو سعيد ابو الخير ميهنهاى ، همراه با صورت پارسى آن چنين به دست داده است : « شيخ ما گفت : التصوّف اسم واقع ؛ فاذا تمّ فهو اللّه - گفت : درويشى