و شيخ شيراز افصح المتكلمين هنگام ورود به « بوستان » بدين قول چنين مترنم است :
جهان متفق بر الهيتش * فرومانده در كنه ماهيتش
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم
نه ادراك در كنه ذاتش رسد * نه فكرت به غور صفاتش رسد
توان در بلاغت به سحبان رسيد * نه در كنه بىچون سبحان رسيد
كه خاصان در اين ره فرس راندهاند * به « لا احصى » از تك فروماندهاند
نه هر جاى مركب توان تاختن * كه جاها سپر بايد انداختن
و گر سالكى محرم راز گشت * ببندند به روى در بازگشت
ديباچه بوستان ، ص 220
و از شيرازيان صوفى مشرب صاحب معرفت يكى ديگر روزبهان بقلى است كه با اقبال بدين حديث ، زير عنوان : نكرة و معرفة ، الحق بحثى شيرين در انداخته است : « . . . هركه گرد معرفت گردد ناگاه در بحر نكره افتد از غايت تحير ! نكره شرك توحيد است . نديدى كه در بحر حيرت چون : لا احصى ثنا گفت ، و در بحر وحدت چون : انت كما اثنيت على نفسك ؟ اول نكره و آخر معرفت . اگر هر روز هزار بار كافر عشق نشوى ، در توحيد موحد نگردى . » - « شرح شطحيات روزبهان بقلى شيرازى » ، ص 224 . نيز همين كتاب صفحههاى : 66 ، 78 ، 117 ، 171 ، 178 ، 209 ، 238 ، 277 ، 282 ، 287 ، 318 ، 334 ، 389 ، 403 ، 429 ، 460 ، 474 ، و 486 .
« . . . نبينى كه پيغمبر ( ص ) گفت : من ندانم كه ترا ثنا چگونه بايد كرد ، و اين قطع ذكر بود . و ما دانيم كه اين از بعد و حجاب نبود لكن از قرب و مشاهده بود ، كه سر او در مشاهده جلال چنان متحير گشت كه زبان ندانست او را چه بايد گفتن ، به عجز مقر آمد . . . از ازل تا ابد كسى حق تعالى را وصافتر از محمّد مصطفى ( ص ) نبود ؛ از بهر آن كه وصف چيزى به مقدار معرفت آن چيز باشد . و شك نيست كه او عارفترين همه خلق است ، پس بايد كه وصافترين همه خلق باشد . و به اين وصافى چون به مقام قرب رسيد عجز پيش آورد و گفت : « لا احصى ثناء عليك . . . » - آنچه خوانديد از انشاى امام ابو ابراهيم اسماعيل مستملى بخارى بود در : « شرح تعرف » اش ، معروف به : « نور المريدين و فضيحة المدعين » ، ج 3 ، ص 154 و 155 .
عارف نامبردار رومى ، با استشهاد بدين حديث :
لا تكلفنى فانى فى الفنا * كلت افهامى « فلا احصى ثنا »
محصل بيان : « لا احصى ثناء عليك » را بدينسان در قالب بيتى دلنواز مىريزد :