تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
دومين ، حورىوشى كو را نبود * يك سر مو در دلارايى قصور سومين ، مجموع خوبىها كه او * كرده با مردم به تدريج و مرور چون زمان احتضارش در رسيد * خواجه داد آن هر سه را اذن حضور كرد با ثروت و داعى سوزناك * گفت كاى سرمايهء عيش و سرور از پس مرگم چه خواهى كرد ؟ گفت * چون تو بگذشتى از اين دار الغرور بر مزارت شمعها روشن كنم * تا شود روحت سراسر غرق نور گفت با محبوبه كاى آرام جان * بعد مرگم باش آرام و صبور گفت بر قبرت چنان شيون كنم * كز لحد جستن كنند اهل قبور گفت آخر بار با كردار خويش * كاى به خوبى غيرت غلمان و حور تو پس از مرگم چه خواهى كرد گفت : * من نخواهم شد ز نزديك تو دور چون كه دمساز تو بودم روز و شب * با تو خواهم بود تا يوم النشور محتضر جان داد و دادند آن سه دوست * نعش او را سوى قبرستان عبور آن يكى شمعى نهاد از روى كره * وان دگر اشكى فشاند از روى زور ثروت و زن هر دو برگشتند ليك * رفت خوبىهاى او با او به گور
ديوان بهار 2 / 464 - 465 ، چاپ دوم و باز بيت‌هايى از يك مثنوى شاعر در اين معنى با عنوان : « ياران سه‌گانه »
يكى از بزرگان سه تن داشت يار * به تيمار آن هر سه دائم دچار زر ناب و ديگر زنى سيم‌تن * سه ديگر نكوكارى خويشتن چو بگرفت مرگش گريبان كه خيز * خبر يافتند آن سه يار عزيز به بالين آن نيك‌مرد آمدند * دل افسرده و روى زرد آمدند
ديوان بهار 2 / 296 - 297 چاپ دوم صاحب « تنبيه الراقدين » در صفحه 60 از اين كتاب ، اين روايت را منسوب به مولاى متقيان ، امير مؤمنان ، على عليه السلام دانسته است .

ص 75 س 14 مهتر ( ص ) گفت : لا أحصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك :