در حاشيه همين خبر است كه حجة الاسلام غزالى نوشته : « و نه غنى عبارت است از كسى كه مال دارد ؛ بلكه عبارت از كسى است كه دل وى همه مال دارد ، و آن كسى بود كه از مداوات مرض قلب خود دريغ دارد . و مقصود از مداوات به صدقه مال نه عين مال هست ، بلكه بدان وسيلت در حمايت طبيبى شود كه علاج دل شناسد ، و مريض نباشد ، و چنين طبيب در چنين عصر عزيز شده است . » فضائل الانام ، ص 56 .
« . . . و هركه توانگرتر بود از حق دور تر بود . كه درويشى كه توانگر را تواضع كند دو ثلثش از دين برود . پس توانگر مغرور توانگرى بود كه داند كه چون بود كه ايشان به حقيقت مردگاناند . » تذكرة الاولياء ، ذيل ترجمه احوال ابن عطاء ، ج 2 ، ص 58 .
در « مجموعه ورام مالكى » ، ص 253 ، به جاى « الاغنياء » آمده است : كل غنى طفاه غناه .
نيز به همين ترتيب در « طرائف الحكم » ، ج 1 ، ص 200 . و بو سعيد ميهنهاى پير خاوران صورتى ديگر از اين روايت را با بعضى از خطاب مقام رسالت ( ص ) به معاذ بن جبل صحابى معروف اينچنين ثبت نموده است : « . . . قيل يا رسول اللّه ! من الموتى ؟ قال : اهل الدنيا ؛ الذين ولدوا فى التنعم . ثم قال : يا معاذ ! اياك و التنعم ! فان عباد اللّه ليسوا بمتنعمين . » - اسرار التوحيد ، باب دوم ، فصل سوم ، ص 321 .
اين روايت به نوعى ديگر نيز ديده شده است با تعبيرى ديگر دربارهء الموتى - مردگان :
« قال رسول اللّه ( ص ) : اربعة مفسدة للقلوب : الخلوة بالنساء ، و الاستماع منهن ، و الأخذ برأيهن ، و مجالسة الموتى ؛ فقيل : يا رسول اللّه ! و ما مجالسة الموتى ؟ قال : مجالسة كل ضال عن الايمان ، و حائر فى الاحكام . » محمد باقر مجلسى ، بحار الانوار ، ج 1 ص 203 ، ذيل : كتاب العلم .
جلال الدين محمد بلخى مضمون اين بيان شريف را در دفتر پنجم از مثنوى ضمن بيتى چنين به دست داده است :
هركه سازد زين جهان آب حيات * زو ترش از ديگران آيد ممات
نيز ر . ك : « احاديث مثنوى » ، ص 156 ، و « فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى » ، ج 7 ، ص 454 . اينك بخوانيم و پند برگيريم از آنچه ژندهپيل نامقى در تفسير اين خبر آورده است ، چه گيرا و هشداردهنده ! : « . . . و قال رسول اللّه ( ص ) : اياكم و مجالسة الموتى ! . . . امّا چون علماء قومى از حق گفتن زبان كشيدند ، و فروگرفتند ، و مجالست موتى اختيار كردند ، و كاف كفر در مؤمنان و درويشان كشيدند ، و فقرا را خوار كردند . و توانگران و ستمگران را عزيز مىدارند ، چون از علماء و قرايان و شبخيزان قومى بدين صفت شدند ، و تكيه بر امراء سلطان و