ناصر خسرو قباديانى ، ص 144 . تحليل اشعار ناصر خسرو ، ص 69 . كليله و دمنه ، باب الزاهد و الضيف ، ص 340 ، التصفية فى احوال المتصوفة ، ص 26 ، عبهر العاشقين ، ص 152 .
قابوسنامه ، ص 230 . نفثة المصدور ، ص 347 . جامع الاسرار ، ص 610 . زهر الآداب ، ج 2 ، ص 509 . جهانگشاى جوينى ، ج 3 ، ص 19 . و فرائد غياثى ، ج 2 ، ص 373 .
ص 45 س 14 روزى مردى در نزديك رسول ( ص ) آمد گفت : يا رسول اللّه ! تو مىگويى كه دوستان خداى را آرزوى مرگ باشد ، و مرا اين آرزو نمىباشد ، و نمىخواهم كه از اين جهان بيرون شوم ؟ ! من مؤمن نيستم ؟ رسول ( ص ) پرسيد كه : مال دارى ؟ گفت : دارم . گفت دل مرد آنجا خواهد ، و آنجا باشد كه مال او باشد ؛ برو ! مال بدان جهان فرست ، تا دلت از پى مال بشود . . .
متن اين روايت در لطائف الحكمة ، ص 417 به نقل از : احياء علوم الدين ( 3 / 232 - 233 ) چنين است : « و قال رجل : يا رسول اللّه ! ما لى لا احب الموت ؟ فقال : هل معك من مال ؟ قال :
نعم ! يا رسول اللّه ؛ قال : قدم مالك ، فان قلب المؤمن مع ماله ، ان قدمه احب ان يلحقه ، و ان خلفه احب ان يتخلف معه » - نيز ر . ك : « تفسير گازر » ، ج 8 ، ص 71 . و « معراج السعادة » ، ص 251 .
ص 46 س 11 مهتر ( ص ) مىگويد : اياكم و مجالسة الموتى ! قيل : من هم ؟ قال : الاغنياء .
حديثى است شريف كه با تفاوت : لا تجالسوا الموتى . . . در « شرح تعرف » ، ج 1 ، ص 63 ، و به ترتيب مذكور در متن كتاب حاضر ، در « احياء علوم الدين » ، ج 1 ، ص 207 ، ذيل :
حقوق المسلم ، و « طبقات الشافعية » چاپ مصر ، ص 4 و 156 ، « دقايق الحقائق » ، ص 156 ، « فردوس المرشديه » ، ص 345 ضبط شده است .
و امّا غنى كيست ، و توانگران كياناند ؟ صاحب « شرح تعرف » در ذيل اين خبر چنين آورده است : « دلى كه دنيا را دوست دارد آن دل مرده باشد ؛ از بهر آنكه پيغمبر ( ص ) گفت :
لا تجالسوا الموتى . . . گفت : با مردگان منشينيد ! گفتند : مردگان كيستند ؟ گفت : توانگران . چون توانگران را حكم مردگان نهاد ، درست شد كه هركه دنيا خواهد مرده بود نه زنده . » ج 1 ، ص 63 .