تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
ازل شير : يحبّهم و يحبّونه در دهن نياز ايشان ريخت ، و ذوق آن به جان ايشان رسانيد . آن كم از اين شير مايهء گوسفند است ؟ و دوستى خداى كم از آن بز و ميش است ؟ ! چنين بداعتقادى نبايد كرد ، كه اين نشان بيگانگى بود از اين حديث . هر بنده‌اى كه حق سبحانه و تعالى رقم دوستى بر وى كشيد ، اگر به هزار درياى معصيت فرورود ، حق سبحانه و تعالى هر ساعتى ( او را ) دوست‌تر دارد ؛ زيرا كه حق سبحانه و تعالى مىگويد : من خود ترا از بهر اين آفريده‌ام ؛ قوله تعالى :
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .
هنوز خاء خلقت بر هيچ مخلوقى ناكشيده بود كه او را بيافريد ، و دانست كه هريكى را چرا مىآفريند ، و چرا در وجود مىآرد . و از دوستان خود به معصيت ايشان از ايشان بنبرّم ؛ زيرا كه خود قضاى معصيت بر ايشان از آن كردم ، تا ايشان از سر درد و تشوير گناه خود بنالند ؛ زيرا كه من با خدايى خود هيچ دوست‌تر از آن نالهء گناهكار آشنا ندارم . اگر روا بودى كه مرا كه خداوند و آفريدگار همه خلق‌ام ، طعامى و غذايى بودى ، جز بوى جگر بريان و نالهء سوختگان درگاه نبودى . آرايش ملكت ما : سوز دل ، و جگر بريان ، و نالهء خاصگان ماست درگاه و بىگاه ، در دشت و صحرا ، و در وقت سحرگاه مناجات بدان باشد هم امروز و هم فردا ؛ از دوستان و خاصگان ما ايشان‌اند . يا محمّد ! « اگر من ايشان را نيافريدمى ، و گناه برايشان تقدير نكردمى ، شفاعت تو و رحمت من هر دو ضايع شدى . . . » چنان‌كه خبر بدان ناطق است : قال رسول اللّه ( ص ) : ليلة أسرى بى إلى السّماء سألت اللّه تعالى ، فقلت : يا ربّ ! إن كنت غافرا لذنوب أمّتى لم قضيت عليهم المعاصى ؟ ! قال اللّه عزّ و جلّ : فيه إضاعة شيئين : إضاعة شفاعتك ، و إضاعة رحمتى . ما از همه طاعت‌هاى با پنداشت بيزاريم ؛ ما را جز به « نياز » و « نالهء سحرگاهى » و « سوز دل » ، و « آب چشم » نتوان يافت . هركه بازين چهار چيز به درگاه ما آيد توانگر دو جهان بازگردد ، و هركه از اين قوم چنين آيد كه ياد كرده آمد ، پس آن‌گاه ما حالت ايشان به جايى رسانيم ، كه جمله كدورت غبار اغيار از پيش ديدهء دل ايشان برگيريم ، و ايشان را در مشاهدهء عين عيان مىداريم ، و به خودى خود بازيشان مىگوييم ، و ايشان را دستورى دهيم ، تا هر چه‌شان آرزو كند مىخواهند و مىگويند . ايشان هيچ دوست‌تر از آن ندارند كه راز و نياز خود بر بىنيازى ما عرضه مىكنند ، و ما از اسرار ربوبيّت بازيشان مىگوييم ، و ايشان مىشنوند ، و در