باب نوزدهم در بيان علم سرّ :
روزى قومى از عزيزان و ائمّه نشسته بودند . يكى از ميان ايشان گفت كه : تو مىگويى كه بسيار چيزهاست از علوم كه علما مىگويند و آن بهتر از آن مىبايد ؟ ! اكنون ديرگاهست كه من دربند اين يك مسئلهام ؛ مرا از بند اين بيرون توانى آورد ؟ و او اين مسئله به لغتى پرسيد . گفتم : مسئله چيست ؟ آن مرد گفت : آن است كه همه مردمان متفقاند كه هيچ خلق « 1 » غيب نداند ، و هرچه باطن است « غيب » است ، و « تفكّر » از شمار باطن است ، و مهتر ( ص ) مىگويد : تفكّر ساعة خير من عبادة سنة . و هم او مىگويد : تفكّر ساعة خير من عبادة سبعين سنة قيام لياليها و صيام نهارها و لا يعصى اللّه طرفة عين . و اين هر سه غيب است ، و تفكّر از غيب است . فرشتگان چه دانند كه اين كس چه در انديشد ، و ميان هر تفكّرى چه فرق است ؟ كه يكى را عبادت يك روزه مىنويسند « 2 » ، و يكى را عبادت يكساله ، و يكى را عبادت هفتادساله !
گفتم : جواب مسئله بشنو ! هر كارى كه هست خداى تعالى آن كار را كسانى پديدار كرده است ، و علم آن كار ايشان را بداده است ، و آن كار برايشان سهل و ميسّر كرده است :
وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ . كِراماً كاتِبِينَ . يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ
. و جاى ديگر مىگويد :
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ
. ما هيچ راه فرا اين نمىدانيم ، تا ايشان اين چون مىكنند ، و چون مىدانند ؟ امّا چون خبر است لا بد بدان ايمان بايد داشت كه چنان است .
امّا ازآنجاكه علم ناقص ماست چنين واجب كند كه از اين هر طاعتى را بوى خوش باشد ، و هر معصيتى را بوى ناخوش . چون در دل كند فلان طاعت به جاى آرم - چنانكه خداى عزّ و جلّ فرموده است « 3 » - و در آن هيچ عجب و ريا نيارم ، به اخلاص تمام اين كار بكنم ، به نور اين نيّت و بوى اين طاعت آن فرشته بداند كه او چه طاعت در دل كرده است ، و در باطن چه دارد :
هامش
( 1 ) - ت ، ج : هيچ يكى از مخلوق .
( 2 ) - د : ندارد .
( 3 ) - نسخهها : فرموده است به جاى آرم .