مىبايد كه ما مىخواهيم ؛ شما را با فرمان كار است .
و قومى از اين كارگران « 1 » بستهيدند كه نقش بر مراد ما مىبايد كه آيد ! تا دمار از روزگار خود برآورند . و قومى گفتند كه : ما را به فرمان كار است : نقش هرچه خواهد و هرچه نهاده است مىآيد : ما را جز فرمانبردارى روى نيست : شاگردى اختيار كردند ، و دست از تصرّف بداشتند ، و به عذر مشغول شدند كه : بار خداوندا ! از ما چيزى در وجود نيايد كه خزانهء ترا شايد : فاعترفنا بذنوبنا بر خود خواندند .
و قومى ديگر مىگويد :
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ . . .
و اين هر دو از نيكبندگى است : هم به فرمان كردن ، و چون نيك نيايد به استغفار و عذر خواستن مشغول بودن . و آنكه گفت : لا بد كار « 1 » چنان مىبايد كه مرا مىبايد - و نه چنان باشد - در خشم شدن ، و بر مراد خويش كار خواستن ، نه از نيكبندگى باشد ، بلكه دعوى خدائى كرده باشد .
بندگى آن است كه : در آن كوشى كه فرمان خداى عزّ و جلّ نيكو به جاى آرى ، و جهد خويش بكنى ؛ اگر نيكو آيد « 2 » توفيق آن را شكر او به جاى آرى « 2 » ، و به رضا پيش آن باز شوى ، و اگر بد آيد - به خذلان خداى است - از او دانى ، و به استغفار مشغول گردى . و ازآنجاكه قضاى خداى است بدان راضى باشى ، و ازآنجاكه فعل بندگى است و نافرمانى تن خود را ملوم دانى و ملامت كنى ، تا بندهاى بر حقيقت باشى . و در جملة الامر همه كارها چنين دانى كه راه بندگى اين است .
فصل : در راه بندگى به هيچ حال جهد برنخيزد ؛ امّا چندان پنداشت نيز به كار خويش در سر نبايد كرد . بىجهد بنده خداى عزّ و جلّ با هيچكس نيكويى نكند ، و نه دست از كار ببايد داشت ، و نيز فضل را منكر نبايد بود ، و خبر رسول ( ص ) : لن يلج الجنّة أحدكم بعمله ؛ قالوا :
و لا أنت ؟ قال : و لا أنا ! إلّا أن يتغمّدنى اللّه برحمته . پارسى خبر چنين باشد كه مهتر ( ص ) ياران مهاجر و انصار را گفت : « هيچكس از شما به كار خويش به بهشت نشود ! گفتند : تو نيز هم ، يا رسول اللّه ؟ گفت : نه من نيز ؛ مگر خداى عزّ و جلّ مرا به رحمت خويش بپوشاند ، چنانكه آن تيغ شمشير را نيام بپوشاند . »
و اين هر كارى كه ما نيز بكنيم همه هم نتيجهء « فضل » او باشد ؛ و اگر توفيق و « فضل » او
هامش
( 1 ) - د : ندارد .
( 2 ) - د : توفيق آن و شكر او به جاى آرى . ج : توفيق و شكر آن به جاى آرى .