او را خوار كند . هرگز حق سبحانه و تعالى جهان را بىحقگوى بنگذارد . و آن حقگوى : « نبى » باشد ، اگر « ولى » . و چون به اتفاق انبياء روى در حجاب آوردهاند ، لا بد وليى باشد از اولياى خداى عزّ و جلّ . همچنانكه دوستى انبياء فريضه است ، و زبان از ايشان نگاه داشتن فريضه است - و هركه ندارد كافر شود - همچنين دوستى اولياى خداى عزّ و جلّ فريضه است .
چنانكه خبر بدان ناطق است ؛ قال رسول اللّه ( ص ) : العلم فريضة ، و الجهاد فريضة ، و الحبّ فى اللّه فريضة ، و البغض فى اللّه فريضة ، و الهجرة بعد الفتح تطوّع .
امّا هركه انبياء را بد گويد كافر شود ، و هركه اولياء را بد گويد مبتدع شود ؛ فامّا دوستى ايشان فريضه است .
قال رسول اللّه ( ص ) : يا بن مسعود ! أ تدري أىّ عرى الإسلام أوثق ؟ قال : اللّه و رسوله أعلم . قال : الحبّ فى اللّه و البغض فى اللّه . پارسى خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) مىگويد : « يا بن مسعود ! آيا هيچ « 1 » دانى تا كدام گوشه از اسلام محكمتر و استوارتر است ؟ گفت :
خداى و رسول خداى بهتر دانند . رسول ( ص ) گفت : دوستى دوستان خداى عزّ و جلّ از بهر خداى را ، و دشمنى دشمنان ايشان از بهر خداى را . »
پس هركسى بازيشان مقابلى نتواند كرد ، و هركه نه چنين گويد ، و نه چنين داند ، او از خاسران و گمشدگان است . دوستى جز به در سراى پردهء محمّد مصطفى ( ص ) نتوان يافت ؛ كليد دوستى آنجا نهاده است ، و ما را نشانى آنجا داده : قوله تعالى :
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ .
اوّل همه موجودات محمّد ( ص ) بود ، و آخر همه شريعتها آن محمّد مصطفى ( ص ) . و در اينكه چنين است ، معنى و اسرار بسيار است خداوند ديده را و اولو الالباب را . و يكى از آن اين است كه اگر از آفرينش چيزى بر وى سابق بودى نقض او بودى ، و اگر آخر شريعتها نه شريعت او بودى ، شريعت « 2 » او به شريعت ديگر كس منسوخ شدى « 1 » هم نقض آن « 3 » بودى ؛ و حق سبحانه و تعالى نخواست كه به هيچ نوعى از انواع كسى انگشت بر محمّد و محمّديان تواند نهاد .
و هركه در اين يك فصل از سر حقيقت درنگرد و تأمّل كند ، و او را علم سرّ هيچ بهره دارد ، و او را از اسرار ربوبيّت معلوم شود كه از جمله آفرينش غرض و مقصود محمّد و
هامش
( 1 ) - ت : اى هيچ دانى ؟
( 2 - 1 ) ) - د : به شريعت كسى منسوخ شدى . ت : به شريعت ديگر . . .
( 3 ) - نسخهها : او .