پس آنگه عالم و عالميان را بيافريد از بهر تعبيه بارها را ، كز اين بارهاى هرگونه گوهر و درر از جاىهاى دور به جاى ديگر نقل نتوان كرد ، خاصّه كه چندين دشمن ، و دزد ، و قاطعان بر راه باشند . فلك « 1 » و ملك ، و جنّ و انس و شياطين ، و نور ظلمت ، و شب و روز ، و ساعات و اوقات ، و خير و شرّ و حجر و مدر ، و خشك و تر « 2 » ، و بوى و رنگ ، و تلخ و شيرين ، و اين هرچه تو مىبينى و مىشنوى در هريك سرّى از اسرار ربوبيّت در آن تعبيه كرد .
و هيچ مخلوقات نيست - كه نه از اين نوع تعبيهها كه هست - كه نه در وى چيزى است از تعبيهء ازل . و چيزها هست كه در وى چند نوع تعبيه است ، و چيزى هست كه ( در وى ) يك نوع تعبيه است ، يا دو ، يا سه ؛ امّا هيچ يكى از تعبيه خالى نيست . و اين تعبيهها هريكى سرّى دارد ، و آن اسرار ظاهرى و باطنى دارند . آنچه ظاهر است همه ظاهربينان مىبينند ، و آنچه باطن است به جز از انبياء و رسل و صدّيقان و اولياء نبينند ، و جز ايشان را آن اسرار كشف نشود . اصل معجزات انبياء و كرامات اولياء هم از اين اسرار است .
و فرق ميان : « معجزه » و « كرامات » اولياء بيش از اين نيست كه : انبياء را معجزات آشكارا بايد داشت - و شايد كه كشف كنند ، و هركه مىخواهد آشكارا تواند كرد برحسب دعوى خويش - امّا كرامات خفيه بايد داشت ؛ و اگر او خواهد كه آشكارا كند نتواند كرد ، مگر جايى وقتى كه دستورى دهند . و كرامات اولياء دو نوع است : يك نوع آن بود كه خداى عزّ و جلّ ايشان را توفيق دهد تا ايشان به در مجاهدت درآيند ، و كارها به اخلاص و مجاهدتها بر علم فرا دست گيرند ، و دل ايشان به سبب آنچنان زدوده و روشن گردد كه هرچه در ممالك مىرود ، دل ايشان را از آن بسيار خبر باشد ، و به چشم دل آن احوال و اسرار مىبينند و مىدانند :
همچنانكه كسى آينه روشن كند ، هرچه در پيش او مىآيد مىبيند . به راستى آنكه ثمرهء كرامات آن باشد ، و علم من لدنّى و علم حكمت بر زبان ايشان روان گردد ، آنگه ايشان را علم سرّ حقيقى باشد ، كه آن را علم سرّ توان گفت .
و قومى ديگر باشند از اولياى خداى عزّ و جلّ ؛ آن ولايت ايشان را « عطايى » باشد نه « كسبى » ، همچنانكه نبوّت . و هيچ پيغمبرى جهد نكرد تا او را نبوّت دادند : آن اولياء برخى همچنان باشد . و همچنانكه نشايد كه نبوّت را زوال آيد ، ولايت آن ولى همچنان باشد . پس اگر صاحب كرامات باشد كرامت آشكارا كند ، و او را هيچ زيان ندارد ، و آشكارا تواند كرد .
هامش
( 1 ) - نسخهها : « سرّ فلك » - در صورتى كه كلمه « سرّ » در آخر عبارت و در جاى خود آمده است .
( 2 ) - نسخهها : « تر و خشك » - به قرينه پيش از آن : خير و شرّ ، و حجر و مدر « خشك و تر » مناسبتر مىنمايد .