فصل : در علم سرّ اسرار بسيار است ، و هركسى را سخن آن گفتن و شنيدن مسلّم نباشد .
و آنچه ميان : خضر و موسى صلوات اللّه عليهم افتاد از سبب علم سرّ بود . و حق سبحانه و تعالى موسى را به شاگردى خضر فرستاد ، و از بهر علم سرّ را فرستاد ، تا او بداند كه جز از آنكه موسى مىداند وراى آن علم ديگرى است ، و آن علم ، علم خاصگان خداى است ، و وحى خفى است . وحى آشكارا دربند است حرمت مهتر را ( ص ) . امّا وحى آشكارا نصيب انبياء و رسل است ؛ چون ايشان روى در حجاب آوردند ، آن وحى را نيز در حجاب آوردند . امّا وحى خفى آن اولياء و هر چيزى را باشد :
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ . . .
و ديگر گفت :
وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ . . .
و اين وحى در بسته نيست تا قيامت ؛ تا به روى زمين اولياى خدا مىباشد ، وحى ، و الهام ، و علم من لدنّى مىباشد . و اصل علم سرّ ازآنجا خيزد كه گفته آمد .
نه هركه كتابى از علم سرّ برخواند او را علم سرّ باشد ! اوّل بارى ببايد دانست كه اسرار علم سرّ چيست ، و از كجا خيزد ، و يا كجا بكشد « 1 » . بدانكه كسى كتابى آن كسى از علم سرّ بر خواند « 1 » آن علم ، علم كتاب سرّ است « 2 » نه علم سرّ است « 2 » ! علم سرّ آن است كه به خداوند علم سرّ قائم است ، و آن اسرار در باطن اوست . آن علم سرّ كه كسى از كتاب برخواند ، آن هم چون كتاب شعرا باشد كه برخواند ؛ آن شعر هم شعر باشد ، امّا آنكس كه برخواند شاعر نگردد ، امّا شعرخوان باشد ، و خاطر و فهم تيز كند ، و بىفايده نباشد .
امّا علم سرّ از « تقوى » خيزد ، و از « صفاوت دل » ، و از « سبقت ازلى » كه حق سبحانه و تعالى در ازل الآزال به علم و مشيّت و حكمت و ارادت قديم خود دانست كه بندگان را در وجود خواهد آورد ، و ايشان را به چه مىآرد ، و از ايشان چه خواهد ساخت ، و چه كار را مىآرد . و قومى را از ايشان برگزيند از خواست و ارادت اوّل را ، علم قديم ، و حكمت بىسفه را با فضل وجود و لطف خود همراه كند .
و آنچه مقصود از كلّ و كائنات او بود : چون محمّد مصطفى ( ص ) ( را ) از كتم عدم در وجود آورد ، و قومى كه برادران و دوستان و امّت ويند همه را به صحراى وجود كشيد - در آن وقت كه نه جهان بود ، و نه زمين و نه زمان بود ، و نه گاه و نه بىگاه بود ، و نه عرش و نه كرسى بود ، و نه جنّ و نه انس بود ، و نه هيچ مخلوقات بود - كه حق سبحانه و تعالى به علم قديم خود اين قوم را اختيار كرد ؛ قوله تعالى :
وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ .
هامش
( 1 - 1 ) ) - عبارت در نسخهء « ج » مضطرب و غير مفهوم نوشته شده است .
( 2 - 2 ) ) - نسخهء « د » فاقد آن بود ؛ از نسخهء « ت » به متن افزوده شد .