تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
ماند . اكنون در اين بسيار تفكّر كردم - نه از سر پنداشت و هوا بلك از سر تحقيق و يقين - تا سر راه نجات ، و سر رشته‌اى كه به مقصود رسى كجاست ، و در كدام علم است ؟ هرچند نگريستم جز در علم سرّ نيافتم ؛ زيرا كه هركه اسلام بر او فريضه است ، همچنان در مقابله آن ، علم سرّ بر وى فريضه است ؛ زيرا كه هركه « كلمهء شهادت » بگفت بر وى فريضه گشت كه اين كلمه به « اخلاص » بگويد ، و اگر نه به « اخلاص » گويد همراه عبد اللّه ابى سلول باشد . اگرچه همه علوم علما بر خواند ، و جمله ائمّه دين او را در آن علوم بپسندند كه « اخلاص » ندارد ، سگى باشد از سگان دوزخ ! كار در دين « اخلاص » دارد اگرچه گناهكار باشد . مؤمن گنهكار مخلص بر خداى عزّ و جلّ عزيزتر از صد هزار منافق بىاخلاص ! ما بسيار مؤمنان مىبينيم كه زكات بر ايشان فريضه است و نمىدهند ، و نماز بسيار از حد بيرون گزارند ، و باشد كه از اين نيز ببرند ، و ما از بهر حرمت شهادت را نه ايشان را منافق خوانيم و نه كافر ؛ تا كه مىگويند كه اين حقّ است هيچ‌كس را بازو هيچ كار نيست . و درگاه رسول ( ص ) منافقان هم نماز مىكردند از پى رسول ، و هم زكات مىدادند ، و هم با رسول ( ص ) به حرب‌ها مىشدند ! و حق سبحانه و تعالى در باب ايشان مىگويد :
إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ .
آنجا كه اين همه مىكردند ، چون اخلاص بازان به هم نبود ، دركت اسفل بار آورد ! يك شهادت به اخلاص پاى بر زبر بسيار علم‌ها بنهد . و « اخلاص » از علم سرّ است ، و چنين علم را سبك ندارند مگر كسانى كه از اين علم بىبهره باشند . و هر مؤمنى كه هست كه او را از اين ده مسئله علم سرّ بهره نباشد ، ايمان او را ده رخنه باشد . و ندانم تا با چنين طعمه ، و چنين روزگار ، و يا چندين فتنه ، و ايمانى با چنين ده رخنه ، و دزدى و دشمنى چون ابليس ملعون ، اين ايمان به سلامت به در مرگ بيرون شود اگر نه ؟ هركه علم سرّ نداند بر او و بر ايمان او ببايد گريست . اين ايمان ، و اين علم سرّ همچون رمهء گوسفند باشد : بىشبان گرگ كه چنان رمه در صحرا به دست كند نگر كه چه كند ؟ ! جز به فضل خداى عزّ و جلّ ، و ( جز ) به عون و مدد او و توفيق او ، اين ايمان به جاى خويش بنماند ؛ مگر كه شب و روز از خداى عزّ و جلّ استعانت مىخواهى كه ما سخت ناباك و غافل‌ايم . به حقيقت ببايد دانست كه اين مرد بىاخلاص و بىمعرفت ، اين‌بار بدين عقبه نبرد . بىاين ده مسئله ايمان او چون ايمان منافقان باشد ؛ زيرا كه در ايمان او نه « اخلاص » ، و « معرفت » باشد ، و نه « علم سرّ » . و اين علم را سبك ندارد مگر
كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 133 | احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي (ژنده پيل)