آمدهايم ! اگر بازين قوم فراسازيم ، و اگر فرانسازيم خون خود هدر كرده باشيم ! و اگر ما را بنكشند ، بارى خوارتر از سگ دارند ، اينت ! عظيم كارى كه ما را پيش آمد ؛ و اين بيت سخت لايق اين روزگار است :
با چنين قائد ندانم تا كجا منزل بود * اندر اين ايّام منزل هيچ به از گور نيست !
راه دين از رهنماى دين خراب و خوار گشت * همّت اندر شرع دين جز طبع مار و مور نيست !
گر كسى را فضل او زين چاه ظلمت بر كشد * خلق را گويى كه بازو جز جدال و شور نيست !
جنگ نابينا ندانى چون عظيم و منكر است * هركجا خواهد « 1 » زند هرچند كاو را زور نيست !
زين گروه كور نابينا نفير اى مردمان ! * اينچنين بيداد و جور اندر جبال غور نيست !
چون توانى جست احمد از ميان اين گروه ؟ ! * مر ترا اسب سمند و سبز و خنگ بور نيست !
هركه مى دعوى علم ، و حكمت ، و ديندارى كند ، و دعوى شبانى مىكند كه مر امّت محمّد را مى راه نمايم ! اوّلبارى بايد كه راه داند ، تا ديگران را راه تواند نمود . و اصل راه دانستن و راه بردن آن است ، كه بارى دوست از دشمن باز داند ، و دوست را به دوست و دشمن را به دشمن دارد ، و زهر را از پاى زهر بازداند ، و دزد و مفسد را در كوشك دين خود راه ندهد ، و امين را از خود و دين خود دور ندارد ، و با دزد و خاين و منافق قرينى نكند ، و تا بتواند گرد چينهء دام اين صيّاد استاد نگردد ، تا بر دام او نياويزد ! و هركه چنين كند او را شايد كه عالم و عاقل و « حكيم » گويى ؛ و هركه چنين چيزها نگاه ندارد ، شهدنماى زهردهنده باشد ! از او حذر كردن بهتر و با سلامتتر باشد . و دانم كه هيچ اهل علم و اهل عقل و معرفت را به بيان اين سخنان حاجت نيفتد .
سخن عيسى صلوات اللّه عليه كه گفت : رأس كلّ خطيئة حبّ الدّنيا ! - و ديگر سخن مهتر ( ص ) كه گفت : لكلّ نبىّ حرفة و حرفتى اثنان : الفقر و الجهاد ؛ فمن أحبّ كلاهما
هامش
( 1 ) - د ، ت ، ج : بيند !