تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
لا تجلسوا عند كلّ عالم إلّا عالما يدعوكم من الخمس إلى الخمس : من الشّكّ إلى اليقين ، و من الكبر إلى التّواضع ، و من العداوة إلى النّصيحة ، و من الرّياء إلى الإخلاص ، و من الرّغبة إلى الزّهد . پارسى خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) مىگويد : « منشينيد به نزديك هر عالمى مگر به نزديك آن عالمى كه بازخواند شما را از پنج چيز با پنج ديگر : از شكّتان با يقين خواند ، و از كبرتان با تواضع خواند ، و از عداوتتان با نصيحت خواند ، و از رياتان با اخلاص خواند ، و از رغبتتان با زهد خواند » . و اينكه مهتر ( ص ) مىگويد : تمام‌ترين نصيحت‌ها و شفقت‌هاست . و ما نيز به قول رسول ( ص ) كه مردمان و برادران را مى نصيحت كنيم لا بد بر پى اخبار و قرآن و سيرت و سنّت رسول ( ص ) و آن صحابه بايد رفت تا راست آيد . شيخ الاسلام ، قدوة الابدال ، احمد بن ابى الحسن النامقى الجامى قدّس اللّه روحه العزيز مىگويد : بسيار دربند آن بودم كه تا بدانم كه نجات مردمان در چه كار است ، و در كدام خبر است كه اميدوارتر است كه ايشان بدان نجات يابند ؟ بسيار نظر كردم ، و شب‌ها در آن تفكر كردم ، و از هركسى پرسيدم ، و از هر نوعى جست‌وجوى مىكردم . و هركسى در آن كوى كه بودند ازآنجا سخن مىگفتند و جواب مىدادند : دانشمند از سر كوى دانشمندى ، و عابد از سر كوى عبادت ، و قرّاء از سر كوى قرّايى ، و صوفى از سر كوى صوفيگرى ، و زاهد از سر كوى زاهدى ، مطيع از سر كوى طاعت ، بازرگان از سر كوى بازرگانى ، دهقان از سر كوى دهقانى و مزرعت خويش ، و صنّاعان و محترمان هريكى از سر كوى حرفت خويش جواب مىدادند ، و سخن ازآنجاكه بودند مىگفتند ، و هريكى مىگفتند كه : آن من بهتر است ! پس نظر كردم در هر بابى كه اين قوم در آن بودند ، و از آن نازيدند ، تا ايشان در آنچه مىگويند مصيب هستند اگر نه ؟ از يك روى مصيب بودند ، و از ديگر روى نبودند . پس نظر كردم تا هم آن‌كس كه هم آن كار مىكند مصيب آن است و نجات مىيابد ، و ديگرى هم آن كار مىكند هيچ نجات مىنيابد ؛ تا اين چيست ، و آن چيست ، و در اين چه علت است ؟ ! پس از سر تحقيق نظر كردم ، اين هريكى مكانى است از اماكن ، و معدنى است از معادن جواهر و درر ، و در اين اماكن و معادن از هر نوعى جواهر ، و درّ ، و زر و يواقيت ، و لعل ، و زبرجد ، و زمرّد ، و فيروزه ، و عقيق ، و بلور ، و مرجان و از اين انواع بسيار است چون : زر و سيم و آهن و روى و برنج و مس و ارزيز و سرب و چندان كه هست به دقايق نظر و به حقيقت بنگريستم ، اغلب اين چيزها را به كيميا حاجت بود ، تا ايشان هريكى در نهاد خود به كمال خويش رسند ، و هريكى