خود كند : قوله تعالى :
وَ ما تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ . أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ . الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ . لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ . وَ لا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ .
ترجمه : « و نباشى تو در كارى ، و نخوانى از خواندنى ، و نكنيد هيچ كارى كه نه ما را بر شما گواهاناند ؛ يعنى فرشتگان ، چون خوض مىكنيد در آن ، غايب نباشد از علم خداى تو هم سنگ ذرّهاى در زمين و نه در آسمان ، نه كم از آن و نه مه از آن ، كه ننوشته است در نامه هويدا . بدانيد ! كه دوستان خداى را بيم نباشد بر ايشان ، و اندوهگين نگردند . آن كسانى كه بگرويدند و بودند پرهيزگار . ايشان را باشد مژدگانى اندر اين جهان و در آن جهان ، بدل نباشد سخنان خداى را عزّ و جلّ ، آن است پيروزى بزرگ . و اندوهگين مكناد ترا گفتار بندگان ، آنكه عزّت تمام مر خداى راست ، اوست شنوا و داناى احوال ايشان . »
پارسى اينكه نبشته آمد « 1 » بهتر از اين مىبايد نبشت ! ولى اصل « حكمت » و « حكيمى » بارى آن است كه نيك از بد بازدانى ، و خير از شرّ بازدانى ، و دوست از دشمن بازدانى ، و باقى از فانى بازدانى ، و گوهر و درر و درّ يتيم به شكر و پانيذ و خرما بدل نكنى ! كه گويى اين شيرينتر است !
و خداى يار آنكس باد ! كه گوهر ، و زر ، و درّ يتيم مىبفروشد ؛ بارى هم به شكر ، و پانيذ ، و خرما و مانند اين بفروشد ! به سنگريزه ، « 2 » و سفال « 3 » ، و استخوانريزه نفروشد ! و هم ديگرباره خداى يار آن كس باد ! كه چون اين گوهرها ، و دررها ، و جواهرهاى نفيس مىفروشد ، بارى به مار ، و كژدم ، و زهر قاتل بنفروشد ! هرچند مىنگرم آن كسانى كه دعوى زيركى مىكنند ، و دعوى علم و حكمت و بينايى كنند ، اغلب ايشاناند ، كى جواهرهاى قيمتى به مار ، و كژدم ، و زهر قاتل عوض مىكنند ! و بدان شادىها مىكنند ! و شكر مىكنند كه الحمد للّه كه ما نه چنين ابلهان و احمقانايم !
اى برادران ، و عزيزان ما ! گوش فرا كار خود داريد كه نمىدانيد كه ما در چه روزگارى گرفتار
هامش
( 1 ) - د ، ج ، ت : اند .
( 2 ) - د ، ت : به سنگ و مويز !
( 3 ) - ت : . . . نه به سنگ و سفار . . .